رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

n-a-f-a-s

"یک بیت از شاعر مورد علاقت بگو"

پست های پیشنهاد شده

حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است،
بهتر آنست که من خاطر خود خوش دارم

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یک شب لبان تشنه من با شوق 

در آتش لبان تو می سوزد 

چشمان من امید نگاهش را 

بر گردش نگاه تو می دوزد 

[فروغ فرخزاد]

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزل گه ویرانه خویش

بخدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گویند بهشت و حور و کوثر باشد

جوی می و شیر و شهد و شکر باشد

پر کن قدح باده و بر دستم نِه

نقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد

خیام

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در مرام ما اسیران عاشقی رسمی ندارد 

عاشقی را می پرستم چونکه پایانی ندارد

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یک شب لبان تشنه من با شوق 

در آتش لبان تو می سوزد 

چشمان من امید نگاهش را 

بر گردش نگاه تو می دوزد 

[فروغ فرخزاد]

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

باز آ باز آ، چو روح در تن باز آ
چون جان به بدن، چو گل بگلشن باز آ
گفتی که چسان تو زنده‌ای دور از من
دور از تو فتاده‌ام به مردن باز آ

"رضی الدین آرتیمانی"

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا


فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا


مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب


فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا


کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی


نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا


نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن


چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا


هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش


نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا


توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق


چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا


بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم


کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا


سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ


که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا

 

#شهریار
 

**************************************************

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

      شروع شادی و پایان انتظار تویی

 

بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت

      چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی

 

دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند

      در این سرا تو بمان ! ای که ماندگار تویی

 

شهاب زود گذر لحظه های بوالهوسی است

      ستاره ای که بخندد به شام تار تویی

 

جهانیان همه گر تشنگان خون منند

      چه باک زان همه دشمن، چو دوستدار تویی

 

دلم صراحی لبریز آرزومندی است

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

 

#سیمین_بهبهانی

ویرایش شده در توسط fereshteh98
  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش
 

باغ بی برگی،

روز و شب تنهاست،

با سکوت پاکِ غمناکش
 

سازِ او باران، سرودش باد

جامه اش شولای عریانی‌ست
 

ورجز،اینش جامه ای باید

بافته بس شعله زرتار پودش باد
 

گو بروید، هرچه در هر جا که خواهد، یا نمی‌خواهد

باغبان و رهگذران نیست
 

باغ نومیدان

چشم در راه بهاری نیست
 

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی‌تابد،

ور برویش برگ لبخندی نمی‌روید؛

باغ بی برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟
 

داستان از میوه‌های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می‌گوید

باغ بی برگی

خنده اش خونیست اشک آمیز
 

جاودان بر اسب یال افشان زردش می‌چمد در آن

 

پادشاه فصل‌ها، پاییز
 
************
مهدی اخوان ثالث

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنه

تیرم به خطا می‌رود اما به هدر نه!

دلخون‌ شده‌ی وصلم و لب‌های تو سرخ است

سرخ است ولی سرخ‌تر از خون جگر، نه

با هرکه توانسته کنار آمده دنیا

با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!

بدخلقم و بدعهد و زبانبازم و مغرور

پشت سر من حرف زیاد است! مگرنه؟

یک بار به من قرعه‌ی عاشق شدن افتاد

یک بار دگر، بار دگر، بار دگر … نه!

 

 

فاضل نظری

  • تشکر 3
  • عالی 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امضام:)

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شخصی همه شب بر سر بیمار گریست

چون صبح شد او بمرد و بیمار بزیست!

#سعدی

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مث عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

#فاضل_نظری

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل
بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل
این غم، که مراست کوه قافست، نه غم
این دل، که توراست، سنگ خاراست، نه دل


"رودکی"

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد

ترس تنهاییست ور نه بیم رسواییم نیست

"سعدی"

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×