رفتن به مطلب

"یک بیت از شاعر مورد علاقت بگو"


پست های پیشنهاد شده

درست اول اين نوبهار عاشق شد      دلم ميان همين گير و دار عاشق شد

عبدالله اسفندياري

 

 

 

++ترجمان حالم...:JC_cupidgirl:

  • تشکر 3
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
  • پاسخ 488
  • Created
  • آخرین پاسخ

Top Posters In This Topic

Top Posters In This Topic

Popular Posts

ســــــــــــلام دوستان انجمنی خب از اسمش مشخصه یک بیت (حداقل) از شاعر مورد علاقتون + نامشون پست کنین دوستان بقیه هم لطفا خواهشا اسپم نفرستید هرکس از شعر نفرات قبل خوشش اومد فقط لایکــ

سيه چشمی به کار عشق استاد مرا درس محبت ياد می داد مرا از ياد برد آخر ولی من بجز او عالمی را بردم از ياد -فریدون مشیری

آخر به چه گویم هست ازخود خبرم چون نیست  وز بهر چگویم نیست با وی نظرم چون هست حافظ

بی تو مهتاب شوی باز از آن کوچه گذشتم..

  • تشکر 3
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ....:cry:

 

 

فریدون مشیری

  • تشکر 3
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن..

منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن..

 

حافظ

  • تشکر 3
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مرا عشق تو فارغ کرده بود از دیگران اما

تو سنگین دل زمن با دیگران پرداختی رفتی

  • تشکر 3
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بالای کوه

منتظرِ یکی از ما بودی!

من لاک‌پشت بودم،

رقیبم خرگوش

و قصه این‌بار

به آن پایانِ پندآمیز ختم نمی‌شد...

 

 

یغما گلرویی

  • تشکر 4
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یا وفا یا وصل تو یا مرگ رقیب

بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند ؟

:t(17):

  • تشکر 3
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چرا از سنگه قلب ها در این شهر تاریک؟!

اسیر کابوسم تو یلدا ترین شب تاریخ! :)

  • تشکر 4
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

همه شب من دل خود می‌خورم از تنهایی

تا خیال تو انیس شب تنهایی کیست؟

صائب تبریزی

  • تشکر 4
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ضیافتی که در آن توانگران باشند

شکنجه ای ست فقیران بی بضاعت را

-صائب تبریزی

  • تشکر 4
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دیگران را اگر

از ما خبری نیست چه باک !

نازنینا تو چرا ،

بی خبر از ما شده ای؟

شهریار

  • تشکر 3
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زکدام ره رسیدی؟زکدام درگذشتی؟

که ندیده دیده ناگه..به درون دل فتادی

 

هوشنگ ابتهاج

  • تشکر 4
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هزار بار پیاده طواف کعبه کنی
قبول حق نشود گر دلی بیازاری

 

"مولانا

  • تشکر 4
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ترسم اي مرگ نيايي تو و من پير شوم          آنقدر زنده بمانم كه ز جان سير شوم

فرخي يزدي

  • تشکر 2
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

و این جهان

پر از صدای حرکتِ

پاهای مردمی است

که همچنان که تو را می بوسند،

در ذهن خود،

طناب دار تو را می بافند...!

 

فروغ فرخزاد

  • تشکر 2
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

"شهریار":cry:

ویرایش شده توسط Outis
  • تشکر 3
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سگ بر آن آدمی شرف دارد / کو دل دوستان بیازارد

 

این سخن را حقیقتی باید / تا معانی به دل فرود آید

 

آدمی با تو دست در مطعوم / سگ ز بیرون آستان محروم

 

حیف باشد که سگ وفا دارد / و آدمی دشمنی روا دارد

 

سعدی

 

  • تشکر 2
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هنوز در سفرم خیال میکنم

در آب های جهان قایقی است ؛

و من مسافر قایق هزارها سال است !

سرود زنده دریانورد های کهن را

به گوش روزنه های فصول می خوانم ،

و پیش می رانم ...

مرا سفر به کجا می برد؟

سهراب سپهری

  • تشکر 1
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من بیشتر به شعرنگاه می کنم تا شاعر...با این حال:

ای قاضی شهر از تو پر کار تریم

با این همه مستی ز تو هوشیار تریم

تو خون کسان خوری و ما خون رزان 

انصاف بده، کدام خونخوار تریم؟...

                                                               #خیا_م:angel2:

 

  • تشکر 3
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم....

آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم...

  • تشکر 4
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلی دیرم خریدارمحبت

کزاوگرم است بازارمحبت

لباسی بافتم برقامت دل

زپودمحنت وتارمحبت 

 

باباطاهر

  • تشکر 2
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مجنون چو شنید پند خویشان

از تلخی پند شد پریشان

زد دست و درید پیرهن را

کاین مرده چه می‌کند کفن را

آن کز دو جهان برون زند تخت

در پیرهنی کجا کشد رخت

چون وامق از آرزوی عذرا

گه کوه گرفت و گاه صحرا

ترکانه ز خانه رخت بربست

در کوچگه رحیل بنشست

دراعه درید و درع می‌دوخت

زنجیر برید و بند می‌سوخت

می‌گشت ز دور چون غریبان

دامن بدریده تا گریبان

بر کشتن خویش گشته والی

لاحول ازو به هر حوالی

دیوانه صفت شده به هر کوی

لیلی لیلی زنان به هر سوی

نظامی

  • تشکر 2
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مي يابم از خود حسرتي باز از فراق کيست اين
آماده ي صد گريه ام از اشتياق کيست اين
وحشي بافقي

  • تشکر 1
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من درد تو را ز دست آسان ندهم           دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

مولوی

  • تشکر 1
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

می رسد روزی که شرط عاشقس دل دادگیست 

آن زمان هرکس یک بار عاشق میشود

 

#######

همه خفتند به غیراز منو پروانه و شمع

قصه ی ما دوسه دیوانه دراز است هنوز

  • تشکر 3
لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×
×
  • اضافه کردن...