رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

پست های پیشنهاد شده

سلام سلام سلام:bollywood1:
به عنوان یه منتقد قصد دارم به سری رمان هارو دنبال کنم واونارو بانقاط قوت وضعفشون براتون معرفی کنم:ostad:
بااجازه نویسنده های عزیزانجمن من رمان هاشون رو اینجا براتون معرفی می کنم:gher:
البته خدمتتون عرض کنم که یه سری قوانین هم داره:frustratedf:
1_اول هرهفته من رمان انتخابی رو معرفی میکنم:coffeescreen:
2_کاربرای عزیزی که رمان رودنبال میکنن میتونن درطی هفته بیان ونظراتشون رو بگن:scrapbooksmiley:
3_ودراخر هفته نویسنده میتونه بیاد واز اثرش دفاع کنه:97:
4_امیداست که شما تایپیک رادنبال کنیدتارستگارشوید:Ghelyon:

پ.ن:توجه کنید که نقدتون باید سازنده باشه نه اینکه اثرنویسنده رو باخاک یکسان کنید♡

☆لطفا اسپم ارسال نکنید وهرسوالی که دارید به شخصی بنده بفرستیدتاازشلوغی تایپیک جلوگیری بشه:wetkissf:

باتشکر از مدیر عزیز @Amirبابت حمایتشون از تایپیک :rose:

  • تشکر 23

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب من اومدم اولین رمانی که قراره تاشنبه باهم دیگه بخونیم رو معرفی کنم:smile:

رمان نویسنده خوش ذوق انجمن خانوم @hhhmmm

اینم لینک رمان:

 

از امشب باهم دیگه از اولش میخونیم وپسند زدن هم یادمون نمیره:hug:

برین ببینم قراره چقد از نویسندمون حمایت کنید♡♡♡

  • تشکر 14

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 41 دقیقه قبل، Reyhanh گفته است :

سلام سلام میگماااااااااااا شما ها که فقط دارید یه رمان یا چند تا رمان رو معرفی میکنید خب ما نویسنده های تازه کار هم دل داریم به قول یکی از بچه های انجمن همه با جون دلشون رمان مینوسن ولی بعد از اینکه میبینن رمانشون دنبال کننده نداره دیگه ادامه به نوشتن نمیکنن (مثل من) 

پس خواهشا خواهشا دوستان داخل انجمن به همه رمان هایی که دنبال کننده نداره ندارن توجه کنن شاید بعضی هاشون رمان هایه خوبی از اب در بیاد!! 

سلام عزیزم

اصلا اینطوری که میگی نیست :)

من سعی میکنم بیشتر رمان هارو معرفی کنم.شخصی نویسنده هااعلام میکنم واگه مایل باشن مااینجا رمانشونوحمایت میکنیم.

چه تازه کارباشه وچه عنوان داشته باشه فرقی نمیکنه اثرش برای مااررشمنده:rose:

مطمعنم درهفته های بعدی نوبت رمان زیبای شماهم میشه♡

  • تشکر 14

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام سلام:balloons:
من اومدم تااولین رمان روبراتون معرفی کنم.:coffeescreen:
اول از همه مچکرم از ارمیتای عزیزم که استارتر تایپیکمون بودن.:JC_cupidgirl:
همه تون خوندین این رمان جذاب رو؟پسندزدن که یادتون نرفته؟
بریم که داشته باشیم:

به طرزعجیبی چاق @hhhmmm
رمان به طرزعجیبی چاق؛داستان دختری رو تعریف میکنه که اضافه وزن داره ومداوم از طرف بقیه سرکوفت میخوره.
شخصیت این داستان یه دخترکمرباریک چشم ابی باموهای طلایی ومش های خدادادی نیست،یه دخترساده است باچشم های قهوه ای مثل اکثرشرقی ها.یه دختر مغرور نیست که هیچ عهدی اشکشو ندیده باشه.بلکه به راحتی اشک میریزه وباخودش دردودل میکنه کاری که همه مادخترا میکنیم.
مکملش یه پسرخودشیفته است،نه ازاونایی که چشمای مشکی سرد داره ازاونایی که زیادی به خودش مینازه.یه پسر مرموز پولدارنیست،مردیه که گاهی برای منافعش عذر خواهی میکنه.
شخصیت های این داستان دور از ذهن نیستندبلکه،افرادی هستندکه شاید مابیشتر مواقع باهاشون روبه روبشیم،شخصیت هایی که قبلا توذهن ماشکل گرفتن وملموسن.
فضاپردازیش چه طوره؟مسلمه که عالیه،یه فضای عادی،گاهی اروم گاهی پرتنش.فضاهای خودساختگی رویایی نداره،چیزایی که مادوروبرمون میبینیم.وگاهی خودمون هم توی اون فضاقرارگرفتیم.
نثرداستان روونه وکنارش یه کشش فوق العاده داره،ازاون داستانی که نمیتونی زمینش بزاری ومحبورت میکنه پشت سرهم پارت هاشو بخونی.
احساسات زیبایی داره که قابل تامله وهرلحظه یه توصیف زیبابرات به کارمیبره.
یه رمان فوق العاده جدیدوجذاب که به شدت پیشنهادمیشه.
********
دوستای گلم توی این تایپیک همینطوره که اسمش معلومه حمایت ازرمانه انگیزه دادن به نویسنده هدف ماهستش نه تخریب روحیه.
خواهش مندم نظراتتون رودرکمال احترام ارسال کنید وازفرستادن اسپم خودداری کنید.
هرجایی که به نظرتون ضعیف یاقوی هست رو بگیدجاهایی که گنگه ونیازبه توصیح داره یاهرچیزی که فک میکنید به نویسنده کمک میکنه رواینجابرامون ارسال کنید.
پیشاپیش از همراهی تک تکتون مچکرم.:wetkissf:

  • تشکر 11

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوستان باتوجه به اینکه رمان رو خونید خیلی عالی میشه که توی تایپیک نقد رمان هم شرکت کنید:badaf:

 

  • تشکر 10

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام عزیزم رمانتون واقعا گیراست زمان به خوبی مشخصه و قشنگ متوجه میشم وقتی به گذشته میره خیلی قلم رسایی داری... میدونی من خودم یه مدت چاق بودم قشنگ رمانتو درک میکنم انگار باهاش بودم افسردگی داده خیلی جالبه منم اینطوری بودم ولی به خودم اومدم و الان باربی شدم ولی وسواس فکری  زیادی داشتم اون دوران همش لباس تیره میپوشیدم منزوی بودم از جمع و مهمونی دوستام فراری بودم روشن ترین لباسم زرشکی بود به جز مشکی و قهوه ای و زرشکی هیچی نمیپوشیدم اما الان که لاغر کردم اصلا لباس مشکی ندارم

هرکس اون دوران بهم میگفت بالا چشمت ابرو  گریه میگردم یا جایی میخواستم برم بشینم انقدر خودمو جمع میکردم تا کسی نگه چقدر جاگرفتی 

شما هیلی خوب حس داستانتو بیان میکنی  من خودم رمانتو خیلی دوست دارم زود زود تاپیک بزن منتظرم بخونم ببینم چی میشه

 

  • تشکر 10

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

<_<اونایی که توی معرفی رمان بقیه دوستان شرکت نمیکنن؛انتظارنداشته باشن که رمانشون معرفی بشه ودوستان وقتشونو برای خوندن ومعرفیش بزارن:97:

  • تشکر 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام آرمیتا جان:7165:

رمان  به طرز عجیبی چاق رمان خیلی خیلی خوبیه^_^

من خودم  لاغرم و تا حالا احساسات یه آدم چاق رو نشنیده بودم! اسم رمانت خیلی قشنگه طوری که همه تو نگاه اول جذب رمانت می شن ;)

به نظر من  دیالوگات کمه. البته  ادبی بودن مونولوگات رو خیلی دوست دارم :)

من یه عادت خاص دارم اونم اینه که خیلی رو جلد رمانا حساسم. نمی گم جلد رمانت بده ها نه.ولی به نظر من بهتر بود اون عکس گوشه رو یه چیز دیگه انتخاب می کردی. خلاصه من که فلسفه ی عکس جلدتو نفهمیدم :t(7)::t(1):

تقریبا نصف پستات با یه فونتن و نصف دیگشون با یه فونت دیگه :huh:

به نظر من اون یه بی نظمی بود :)

البته بعضی جاهاهم بعضی از حرفای کلمه نیوفتاده و فکر کنم از روی عجله بوده باشه:t(6):

خلاصه دستت بیست آرمیتا:bighug:

در آرزوی لاغر شدن آرمیتای قصه..............:hey:

 

  • تشکر 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام خدمت نویسنده ی عزیز.

راجع به اسم رمانت باید بگم که، اول که عنوان رو خوندم، احساس کردم چندان جالب نباشه. اما با خوندن پست اول نظرم تغییر کرد. وقتی پست دوم و سوم رو هم تموم کردم، به خودم بخاطر کوته بینی و تنگ نظریم ناسزا گفتم. میتونستم محتوای داستان رو لمس کنم. دختری معمولی. نه زیبایی فوق العاده ای در کار بود و نه شاهزاده های رویایی. چیزی که کمتر تو این دوره زمونه دیده میشه. به شخصه زیاد علاقه مند به رمان های عاشقانه نیستم، اما چون احساس آرمیتا رو به خوبی می فهمیدم این رمان خیلی جا تو دلم باز کرد.

فضا پردازی عالیه. به راحتی میشه احوالات یه معلم ادبیات رو درک کرد. راستش رو بخوای من از معلم ادبیاتمون متنفرم، اما با خوندن این رمان زاویه ی دیدم صد و هشتاد درجه تغییر کرد. شخصیت مکمل هم خیلی خوب در ذهنم جا افتاده، چون خوشبختانه برعکس رمانهای دیگه ( که یه تام کروز مغرور و خشن رو توصیف می کنن)، پرهام مردیه که شاید مثل اون رو بارها توی زندگی عادی دیده باشیم.

فقط یه نکته رو به نظرم اومد بگم: نثرت بعضی وقتها از حالت کتابی در میاد و محاوره ای میشه. از این که بگذریم، خلاصه ی رمان عالیه. جلد هم خوبه، اما می تونست بهتر باشه. خوب، نقدم همین بود. موفق باشی.

  • تشکر 10

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 14 دقیقه قبل، pardis.ahmadi گفته است :

عزيزم من قبلا اين رمانو در تايپيك نقدش نقد كرم....الان چه كنم عزيز جان؟

عزیزم اینجاقرارنیست نقدکنیم.

قراره نظراتمون رو ارسال کنیم ونقاط مثبت رو معرفی کنیم تادوستانی که میخوان یه رمان درحال تایپ انتخاب کنن برای خوندن بدونن محتوای رمان انتخابی چیه:)

  • تشکر 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پس من راجب رمان يه توضيح مختصر بدم...

اين رمان رمان محبوب من در انجمن هست...قلم قوي _مقدمه زيبا _ خلاصه جالب و مختصري كه داستان رو لو نمي داد _ خلاقيت در انتخاب اسم رمان همه و همه از نكات بسيار مثبت اين رمان زيباست... مقدمه بسيار زيبا و جذابه به طوري كه نكته اي كه باعث شد شروع به خواندن رمان بكنم همين بود... بله درسته... يه شروع قوي خواننده ها رو جذب رمان مي كنه..منو كه انصافا همين مقدمه جذب و علاقه مند به رمان كرد... خلاصه انسجام داشت... نكته اي اصلي رمان رو لو نمي داد. به نظرم نويسنده ي اين رمان خلاقيت بسياري داره...

مي پرسين چرا؟

ميگم بهتون... اسم رمان كاملا بيانگر نوع رمان و صد البته جديد و نوئه به هيچ عنوان تقليدي نيست... خلاصه و مقدمه هم همينطور..

اين رمان علاوه بر ديالوگ هي جذاب و نابش مونولوگ هاي رواني داره كه بي نهايت ذهن من خواننده رو آروم كرد... وقتي يه اثر نوشته ميشه بايد حس خوبي به خواننده القا كنه و اين مونولوگ اي جذاب و روان حس خوب رو به من منتقل مي كرد...

به خود آرميتا جان هم گفتم كه از زيبا ترين مونولوگ هاي رمانش ميشه اينا رو مثال زد:

  مونولوگ اول: 26سال دارم . یعنی بیست و شش بار بدور خورشید گشته ام و تا آخر عمرم هم قرار است همین کار را بکنم ...

مونولوگ دوم: با تعجب به دختری که وسط دستشویی کثیفی نشسته و به حرفم مثل جوکی دست اول می خندد نگاه می کنم . نکند از سیاره ی دیگری آمده باشد ؟ سیاره ای که به حقایق می خندند . چه می گویم ؟ این که نشانی زمین خودمان است .

من بازم ميگم كه عاشق مقدمه ي اين رمانم به خصوص اونجا كه ميگه: " او کسی را خواهد داشت که روزی هزار بار روی نگاهش بوسه بزند .  "

من بعد از چند پست تونستم با يه دختر چاق _ يه معلم ادبيات  همزاد پنداري كنم و اين به شدت شخصیت پردازی قوي نويسنده رو مي رسونه...

خلاصه كه اين رمان به شدت پيشنهاد ميشه...واقعا خالي از لطف نيست خوندن اين رمان...!

 

@hhhmmm

ايشالله كه رمانت كهكشاني بشه آرميتا جانم...

قلمت سبز و مانا

  • تشکر 12

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 9 آبان 1396 در 17:31، Lunatic گفته است :

خب من اومدم اولین رمانی که قراره تاشنبه باهم دیگه بخونیم رو معرفی کنم:smile:

رمان نویسنده خوش ذوق انجمن خانوم @hhhmmm

اینم لینک رمان:

 

از امشب باهم دیگه از اولش میخونیم وپسند زدن هم یادمون نمیره:hug:

برین ببینم قراره چقد از نویسندمون حمایت کنید♡♡♡

خوب من این رمان رو از خیلی وقت پیش دنبال میکنم. 

داستان قشنگی داره. بعضی جاهاش حرص دراره! و بعضی جاهاش به شدت ملموس! به علاوه ی اینکه خودمم از سال کنکوربه این ور چاق شدم و همزاد پنداری شدیدی احساس میکنم. 

تو قسمتای مختلف داستان، خواننده حس میکنه قراره یه اتفاق غیر قابل پیش بینی بیوفته ( و من همچنان منتظر این اتفاقم) 

حدس زدن ادامه سخت و یا شاید هم غیر ممکنه! قلم نویسنده خوبه و روند داستان هم بد نیست ولی به نظرم اگه همینطور روند یکنواخت داشته باشه، ممکنه خواننده رو خسته کنه! 

اما در کل، جالب و خوندنیه.

خسته نباشید به آرمیتای عزیز:mistlsmile:

  • تشکر 14

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آرمیتا جان عالی هستن !

من که خیلی قلمش رو دوست دارم 

موفق باشی گلم خیلی زیبا بود

:heart:

  • تشکر 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام به همگی !:cheers1:

ممنونم از این که لطف کردید و رمانمو نقد کردید ! بریم که جواب بدیم ! 

در در 13 آبان 1396 در 13:40، mahdiye.ahm گفته است :

سلام عزیزم رمانتون واقعا گیراست زمان به خوبی مشخصه و قشنگ متوجه میشم وقتی به گذشته میره خیلی قلم رسایی داری... میدونی من خودم یه مدت چاق بودم قشنگ رمانتو درک میکنم انگار باهاش بودم افسردگی داده خیلی جالبه منم اینطوری بودم ولی به خودم اومدم و الان باربی شدم ولی وسواس فکری  زیادی داشتم اون دوران همش لباس تیره میپوشیدم منزوی بودم از جمع و مهمونی دوستام فراری بودم روشن ترین لباسم زرشکی بود به جز مشکی و قهوه ای و زرشکی هیچی نمیپوشیدم اما الان که لاغر کردم اصلا لباس مشکی ندارم

هرکس اون دوران بهم میگفت بالا چشمت ابرو  گریه میگردم یا جایی میخواستم برم بشینم انقدر خودمو جمع میکردم تا کسی نگه چقدر جاگرفتی 

شما هیلی خوب حس داستانتو بیان میکنی  من خودم رمانتو خیلی دوست دارم زود زود تاپیک بزن منتظرم بخونم ببینم چی میشه

 

سلام ! ممنون از اینکه این چیزا رو در مورد چاقیت بهم گفتی ! راستشو بخوای اگر بتونی و بهم راجعب لاغر شدنت هم اطلاعات بدی ممنون میشم ! چون که می خوام این رمان تا جای ممکن واقعی جلوه کنه و تمام چیزایی که توش می نویسم حساب شده باشه ! کلا هر چیزی که به نظرت خاص می اومد و می خواستی بهم بگی ممنون میشم ازت ! 

و یه سوال ! زود تاپیک بزنم ؟! تاپیکو که زدم ! :mellow:

 

در در 14 آبان 1396 در 17:18، venoos گفته است :

سلام آرمیتا جان:7165:

رمان  به طرز عجیبی چاق رمان خیلی خیلی خوبیه^_^

من خودم  لاغرم و تا حالا احساسات یه آدم چاق رو نشنیده بودم! اسم رمانت خیلی قشنگه طوری که همه تو نگاه اول جذب رمانت می شن ;)

به نظر من  دیالوگات کمه. البته  ادبی بودن مونولوگات رو خیلی دوست دارم :)

من یه عادت خاص دارم اونم اینه که خیلی رو جلد رمانا حساسم. نمی گم جلد رمانت بده ها نه.ولی به نظر من بهتر بود اون عکس گوشه رو یه چیز دیگه انتخاب می کردی. خلاصه من که فلسفه ی عکس جلدتو نفهمیدم :t(7)::t(1):

تقریبا نصف پستات با یه فونتن و نصف دیگشون با یه فونت دیگه :huh:

به نظر من اون یه بی نظمی بود :)

البته بعضی جاهاهم بعضی از حرفای کلمه نیوفتاده و فکر کنم از روی عجله بوده باشه:t(6):

خلاصه دستت بیست آرمیتا:bighug:

در آرزوی لاغر شدن آرمیتای قصه..............:hey:

 

سلام به روی ماهت ! اینم جوابات به ترتیب (!) :

در مورد دیالوگ ها راستشو بخوای چون می خواستم شخصیت آرمیتا رو شخصیتی تو دارو افسرده و خجالتی نشون بدم ترجیح دادم که کمتر با دیگران حرف بزنه و بیشتر با خودش حرف بزنه ! 

فلسفه ی عکس جلد ! 

فلسفه ی عکس جلدم اینه که یه دختر در حال اسارت و این جور چیزا رو نشون بدم و زجر کشیدنش معلوم باشه ! در مورد عکس گوشه هم باید بگم که اگر رمان مرا غزاله بنام رو هم نگاه کنی عکس گوشه اش یه چیزی مثل همینه ! کلا می خواستم این مدل عکس گوشه نشونه ی رمانای من باشه ! 

و این که خب فونت پست که مهم نی ! تهش همه با یه فونت پی دی اف میشن ! 

و در آخر این که آرزو نکن لاغر شه ! آرزو کن خودشو دوست داشته باشه ! 

 

  • تشکر 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 14 آبان 1396 در 19:49، cherry گفته است :

سلام خدمت نویسنده ی عزیز.

راجع به اسم رمانت باید بگم که، اول که عنوان رو خوندم، احساس کردم چندان جالب نباشه. اما با خوندن پست اول نظرم تغییر کرد. وقتی پست دوم و سوم رو هم تموم کردم، به خودم بخاطر کوته بینی و تنگ نظریم ناسزا گفتم. میتونستم محتوای داستان رو لمس کنم. دختری معمولی. نه زیبایی فوق العاده ای در کار بود و نه شاهزاده های رویایی. چیزی که کمتر تو این دوره زمونه دیده میشه. به شخصه زیاد علاقه مند به رمان های عاشقانه نیستم، اما چون احساس آرمیتا رو به خوبی می فهمیدم این رمان خیلی جا تو دلم باز کرد.

فضا پردازی عالیه. به راحتی میشه احوالات یه معلم ادبیات رو درک کرد. راستش رو بخوای من از معلم ادبیاتمون متنفرم، اما با خوندن این رمان زاویه ی دیدم صد و هشتاد درجه تغییر کرد. شخصیت مکمل هم خیلی خوب در ذهنم جا افتاده، چون خوشبختانه برعکس رمانهای دیگه ( که یه تام کروز مغرور و خشن رو توصیف می کنن)، پرهام مردیه که شاید مثل اون رو بارها توی زندگی عادی دیده باشیم.

فقط یه نکته رو به نظرم اومد بگم: نثرت بعضی وقتها از حالت کتابی در میاد و محاوره ای میشه. از این که بگذریم، خلاصه ی رمان عالیه. جلد هم خوبه، اما می تونست بهتر باشه. خوب، نقدم همین بود. موفق باشی.

سلام ! :cheers1:

اول از همه اینکه ممنونم که همچین نظری در مورد اسم رمانم دارید و به نظرتون رمان خوبیه ! 

در مورد نثر درست میگید ! خودمم دقت کردم ! اوایل نثرم محاوره ای بود و هر چقدر جلو تر میره ادبی میشه ! راستشو بخواید می خواستم بپرسم که به نظر شما نثر محاوره ای بهتره یا نثر ادبی ؟! برای ادامه ی رمان و یکی کردنش می پرسم ! 

و در آخر ممنونم که رمانم رو با این دقت خوندید  !

در در 14 آبان 1396 در 20:20، pardis.ahmadi گفته است :

پس من راجب رمان يه توضيح مختصر بدم...

اين رمان رمان محبوب من در انجمن هست...قلم قوي _مقدمه زيبا _ خلاصه جالب و مختصري كه داستان رو لو نمي داد _ خلاقيت در انتخاب اسم رمان همه و همه از نكات بسيار مثبت اين رمان زيباست... مقدمه بسيار زيبا و جذابه به طوري كه نكته اي كه باعث شد شروع به خواندن رمان بكنم همين بود... بله درسته... يه شروع قوي خواننده ها رو جذب رمان مي كنه..منو كه انصافا همين مقدمه جذب و علاقه مند به رمان كرد... خلاصه انسجام داشت... نكته اي اصلي رمان رو لو نمي داد. به نظرم نويسنده ي اين رمان خلاقيت بسياري داره...

مي پرسين چرا؟

ميگم بهتون... اسم رمان كاملا بيانگر نوع رمان و صد البته جديد و نوئه به هيچ عنوان تقليدي نيست... خلاصه و مقدمه هم همينطور..

اين رمان علاوه بر ديالوگ هي جذاب و نابش مونولوگ هاي رواني داره كه بي نهايت ذهن من خواننده رو آروم كرد... وقتي يه اثر نوشته ميشه بايد حس خوبي به خواننده القا كنه و اين مونولوگ اي جذاب و روان حس خوب رو به من منتقل مي كرد...

به خود آرميتا جان هم گفتم كه از زيبا ترين مونولوگ هاي رمانش ميشه اينا رو مثال زد:

  مونولوگ اول: 26سال دارم . یعنی بیست و شش بار بدور خورشید گشته ام و تا آخر عمرم هم قرار است همین کار را بکنم ...

مونولوگ دوم: با تعجب به دختری که وسط دستشویی کثیفی نشسته و به حرفم مثل جوکی دست اول می خندد نگاه می کنم . نکند از سیاره ی دیگری آمده باشد ؟ سیاره ای که به حقایق می خندند . چه می گویم ؟ این که نشانی زمین خودمان است .

من بازم ميگم كه عاشق مقدمه ي اين رمانم به خصوص اونجا كه ميگه: " او کسی را خواهد داشت که روزی هزار بار روی نگاهش بوسه بزند .  "

من بعد از چند پست تونستم با يه دختر چاق _ يه معلم ادبيات  همزاد پنداري كنم و اين به شدت شخصیت پردازی قوي نويسنده رو مي رسونه...

خلاصه كه اين رمان به شدت پيشنهاد ميشه...واقعا خالي از لطف نيست خوندن اين رمان...!

 

@hhhmmm

ايشالله كه رمانت كهكشاني بشه آرميتا جانم...

قلمت سبز و مانا

سلام عزیزم ! ممنونم ! واقعا نمی دونم چطوری این لطف هایی که می کنی رو جواب بدم ! :gol2:

در در 14 آبان 1396 در 22:18، niloo گفته است :

خوب من این رمان رو از خیلی وقت پیش دنبال میکنم. 

داستان قشنگی داره. بعضی جاهاش حرص دراره! و بعضی جاهاش به شدت ملموس! به علاوه ی اینکه خودمم از سال کنکوربه این ور چاق شدم و همزاد پنداری شدیدی احساس میکنم. 

تو قسمتای مختلف داستان، خواننده حس میکنه قراره یه اتفاق غیر قابل پیش بینی بیوفته ( و من همچنان منتظر این اتفاقم) 

حدس زدن ادامه سخت و یا شاید هم غیر ممکنه! قلم نویسنده خوبه و روند داستان هم بد نیست ولی به نظرم اگه همینطور روند یکنواخت داشته باشه، ممکنه خواننده رو خسته کنه! 

اما در کل، جالب و خوندنیه.

خسته نباشید به آرمیتای عزیز:mistlsmile:

سلام ! 

ممنون از اینکه فکر می کنی رمان خوبه و همچنین عذر می خوام که منتظر نگهتون داشتم ! در یک یا دو پست بعدی قصد دارم گره اصلی داستان رو رو کنم و بیشتر راجعب افسردگی و زندگی واقعی آرمیتا حرف بزنم ! 

امیدوارم نا امیدت نکنم عزیزم ! :wetkissf:

در 20 ساعت قبل، m15 گفته است :

آرمیتا جان عالی هستن !

من که خیلی قلمش رو دوست دارم 

موفق باشی گلم خیلی زیبا بود

:heart:

ممنون عزیزم ! لطف دارید ! :wub:

 

و یک دفعه ی دیگه هم از همه ی شما دوستانی که رمانم رو مطالعه کردید تشکر می کنم ! :flowersmile:

  • تشکر 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

باتشکر از ارمیتای عزیزبرای نوشتن این رمان زیبا.

♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡

خب خب خب

نوبت رسیده به دومین رمانی که قراره معرفی بشه.

امیدوارم بیشتر از قبل حظور شمارو توی این تایپیک شاهد باشیم‌.

ازهرچی که بگذریم سخن دوست خوش تراست:smile:

دومین رمان هم اثر فوق العاده زیبای ارمیتا جان هستش.

رمان مراغزاله بنام @hhhmmm

 

تاشنبه فرصت دارید رمان رو بخونید،پسند زدن هم فراموش نشه♡

  • تشکر 9

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام سلام:cheers1:

من اومدم دومین رمان روبراتون معرفی کنم:newspaper:

اول ازهمه یه تشکروخسته نباشیددارم خدمت ارمیتای عزیزم به خاطرحمایتش ازبنده برای شروع این تایپیک ونوشتن این دورمان زیبا.:shy::gol4:

رمان روخوندید؟راضی بودید؟پسندزدن که یادتون نرفت؟بریم معرفی کنیم؟

رمان مراغزاله بنام @hhhmmm

این داستان یه ایده جدیدوجذاب داره.یه ایده که پتانسیل ماندگارشدنشو من به شخصه میبینم.

زمان داستان به وقتی برمیگرده که من شدیدادوسش دارم واون زمانی نیست جرزمان شاهنشاهی.شخصیت اصلی داستان یه دختر15یا16ساله است که توی یه روستازندگی میکنه ومسیرزندگیش روپدرش انتخاب میکنه.دخترقصه بی الایشه وبدورازغرورهای کاذب زندگیشومیگذرونه.

پسرقصه کیه؟نمیدونم.

این داستان بامشخص نکردن واضح مکمل مردش باعث کشش هرچه بیشترداستان شده وخواننده رومجبورمیکنه تااخرین پست همراه نویسنده باشه.

فضاپردازی فوق العاده ای داره وخواننده به خوبی میتونه خودشوتوی محیط قراربده.

اطلاعات نویسنده ازنوع معیشت مردم کامله وباعث میشه خواننده بهش ایمان بیاره.

دراخربرای جذاب شدن تایپیک چندسوال براتون مطرح کردم؟

1_دودیالوگ که به نظرتون زیبابودروبرامون بنویسید.

2_دوست داریدپایان رمان چه طوری باشه؟

3_به نظرتون چه بلایی سرمریم وزندگیش میاد؟

پیشاپیش ازهمراهیتون مچکرم:005:

  • تشکر 11

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هی ما میایم براتون تایپیک مختلف میزنیم از وقت خودمون میزنیم شماهم به روی خودتون نیارید.

فقط هی بگید تیم نقد فلانه تیم مدیریت چنانه...

یکم مایه بزارید دیگه حوصله ووقت ماهم اندازه ای داره.

دوروز دیگه این تایپیک هم قفل میشه بعد هی دنبال این واون باشید که رمانتونو بخونن فلان کنن چنان کنن:frustratedf:

  • تشکر 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

انقدر حرص نخور لوناتیک جون

اولا که واقعا قلمش محشره دوتا کتابش که درحال تایپه عالیه دوتا موضوع متفاوت و جذاب واقعا قلمشو دوست دارم من هر رمانی نمیخونم ولی  این داستان عالیه دوست دارم پایان خوشی داشته باشه چون دختر به این شادی حداقل پایان اینهمه غم به نظرم با یک خوشی میتونهزندگی شیرینی داشته باشه مریمم احتمالا با عشقش بعدها دولاره غزاله رو میبینه

واینکه تمام ویالوگا هالیه نمیتونم بینشون زیباترینو انتخاب کنم

قلمت ماندگار عزیزم

@hhhmmm

  • تشکر 7

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام

باید بگم  فوق العاده بود:ok:

جلد و اسمش خیلی خوب بود و ایده ی رمانت عالیی. من خودم ترک زبانم و وقتی شعرایی به زبون خودمون می خودنم کیف می کردم :t(4):

من تاحالا همچین رمانی مثل این ندیدم واقعا فوق العادست :o

دیالوگ: این سکوتی که مثل ملافه ای سفید روی بیچارگی ها افتاده کلافه ام می کند

فکر کنم غزاله با افسره ازدواج کنه و بره تهرانو مریمو ببینه :D

امیدوارم پایان خوشی داشته باشه همین :) 

موفق باشی آرمیتای عزیز :flowersmile:

@hhhmmm

  • تشکر 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 43 دقیقه قبل، Reyhanh گفته است :

سلام خب  شما فقد دارید از یه رمان نقد میکنید ما نویسنده ها چه کنیم 

سریع قبلی هم همین سوالو پرسیدی عزیزم گفتم نوبت به همه رمان هامیرسه ماهرنویسنده رو که انتخاب کنیم تمام اثارش رو معرفی میکنیم.

تاکید کردم اسپم ارسال نکنید هرسوالی هست شخصی بپرسید♡

  • تشکر 6

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

این رمان از ارمیتا جان فوق العادست جوری نیست که باخوندنش یاد رمانای دیگه بیفتی و جدیده!  انتهاش معلوم نیست و این یه نقطه ی قوته و....

خسته نباشی نویسنده ی عزیز!

ویرایش شده در توسط m15
  • تشکر 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

باتشکرازهمه شماعزیزان

معذرت میخوام بابت دیرشدن معرفی رمان بعدی :hanghead:

رمان سومی که میخوام براتون معرفی کنم رمانی نیست جز اثرفوق العاده زیبای نویسنده عزیز انجمن اقای نظرمحمدی @amir__over

تادو شنبه میخونیم وپسند زدن هم فراموش نمیشه♡♡

پ.ن:ارمیتای عزیزم تااخرشب فرصت دارن پاسخوگوی دوستان باشن♡♡ @hhhmmm

 

  • تشکر 8

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام ! ببخشیدکه دیر رسیدم ! 

در در 24 آبان 1396 در 13:58، m15 گفته است :

این رمان از ارمیتا جان فوق العادست جوری نیست که باخوندنش یاد رمانای دیگه بیفتی و جدیده!  انتهاش معلوم نیست و این یه نقطه ی قوته و....

خسته نباشی نویسنده ی عزیز!

ممنونم عزیزم ! 

همینطور . 

در در 22 آبان 1396 در 21:23، venoos گفته است :

سلام

باید بگم  فوق العاده بود:ok:

جلد و اسمش خیلی خوب بود و ایده ی رمانت عالیی. من خودم ترک زبانم و وقتی شعرایی به زبون خودمون می خودنم کیف می کردم :t(4):

من تاحالا همچین رمانی مثل این ندیدم واقعا فوق العادست :o

دیالوگ: این سکوتی که مثل ملافه ای سفید روی بیچارگی ها افتاده کلافه ام می کند

فکر کنم غزاله با افسره ازدواج کنه و بره تهرانو مریمو ببینه :D

امیدوارم پایان خوشی داشته باشه همین :) 

موفق باشی آرمیتای عزیز :flowersmile:

@hhhmmm

سلام ! 

ممنون و اینکه چقدر خوب ! خودمم ترکم ولی خوب نمی تونم درست و حسابی حرف بزنم !یاساشین آذربایجان !

و اینکه حدس خوبی بود ! نزدیک شدی ! 

و اینکه این رمان برای خودم پر از سورپرایزه که امیدوارم شما هم از خوندنش سورپرایز شید ! 

در در 21 آبان 1396 در 18:59، mahdiye.ahm گفته است :

انقدر حرص نخور لوناتیک جون

اولا که واقعا قلمش محشره دوتا کتابش که درحال تایپه عالیه دوتا موضوع متفاوت و جذاب واقعا قلمشو دوست دارم من هر رمانی نمیخونم ولی  این داستان عالیه دوست دارم پایان خوشی داشته باشه چون دختر به این شادی حداقل پایان اینهمه غم به نظرم با یک خوشی میتونهزندگی شیرینی داشته باشه مریمم احتمالا با عشقش بعدها دولاره غزاله رو میبینه

واینکه تمام ویالوگا هالیه نمیتونم بینشون زیباترینو انتخاب کنم

قلمت ماندگار عزیزم

@hhhmmm

سلام ! ممنون عزیزم ! تو حسابی منو شرمنده کردی ! 

 

 

  • تشکر 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب سلامی عرض می کنم خدمت نویسنده ی عزیز @amir__over . 

در مورد رمان آن سوی مرداب باید بگم که یه اثر خیلی خیلی جذابه ! به جرعت می تونم بگم که در بعضی از قسمت هاش واقعا احساس می کردم داره روبروم اون اتفاق می افته و میخکوب شده بودم . 

چیزی که در مورد شما می تونم بگم اینه که به خوبی می تونید تمام احساسات آدم رو روایت کنید و صحنه پردازیتون که در رمان های تخیلی و ترسناک جزو مهم ترین نکته ها هست عالیه  . در ضمن به نظر میاد با اطلاعات بالا رمان رو نوشتید یا اینکه برای نوشتن این رمان خیلی خط داستانی خوبی رو آماده کردید .  

اگر بخوایم خیلی خیلی خیلی ریزبین باشیم تنها ایرادی که می شه به رمانتون گرفت اینه که بعضی وقت ها قالب بندی رو رعایت نمی کنید و بی جا اسپیس می زنید ولی حتی اون هم زیاد نیست ! 

غلط های املایی هم در رمانتون دیده نمی شد . 

امیدوارم این رمان جذاب رو همینطور ادامه بدید و در نهایت تبدیلش کنید به یک رمان ماندگار .

 

  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×