رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

پست های پیشنهاد شده

از همتون ممنونم خیلی زیاد

ممنونم از اینکه با اهمیت و دقت میخونید و با اهمیت و دقت به سوالات اسما جان پاسخ دادید و نقد کردید

امیدوارم بتونم موج اف ام رو با قدرت ادامه بدم و جبران کنم:gol:

 

  • تشکر 5

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در ۱۳۹۶/۱۰/۱۰ در 21:28، niya99_HANA گفته است :
  • ه نظرتون ایما عاشق ارش میشه؟یابلعکس؟
  • قصدنویسنده ازاینکه دختر قصه برای رادیو کار میکنه چیه؟بی هدف بوده ومیخواسته از شغل های تکراری جلوگیری کنه یااز پیش تعیین شده است؟
  • کدوم راوی رو برای داستان میپسندید؟

به نظر من ارش عاشق ایما میشه.

ایما برای این وارد رادیو شده چون مدتها این کارو دوست داشته و مخاطبای خاص خودشو داره.بیشتر مخاطبا کسانی هستن که بین مسیر اونو گوش میدن  و ممکنه پشت همین مخاطبا یه انگیزه پنهان داشته باشه که تو داستان مشخص بشه.

هر نویسنده ای تو نوشتن یک نوع سبک مهارت و استعداد داره و فک میکنم ایشون تو سبک شخص اول که شخصیتها روایت میکنن بیشتر مهارت داشته باشن چون هر جا که اینطوریه داستان روون تر و قابل فهم تر شده و برعکس وقتی دانای کل داستان و روایت میکنه خیلی مصنوعی و سرد میشه.

داستان در کل ماجرای جالبی داره ولی نمیدونم چرا جمله بندیها بی روحه.نتونستم باهاش رابطه ی نزدیکی حس کنم.من داستانایی خوندم که 300الی400صفحه هستن بدون اینکه اتفاق هیجان انگیز و جالبی توش بیوفته ولی جمله بندیها اونقد صمیمی و گرمه که تا اخرش ادمو دنبال خودش میکشونه.به نظر من مهم تر از اتفاقات سوپرایز کننده و اوج داستان لحن نویسنده مهم تره.

ویرایش شده در توسط Ravi
  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 11 ساعت قبل، Ravi گفته است :

به نظر من ارش عاشق ایما میشه.

ایما برای این وارد رادیو شده چون مدتها این کارو دوست داشته و مخاطبای خاص خودشو داره.بیشتر مخاطبا کسانی هستن که بین مسیر اونو گوش میدن  و ممکنه پشت همین مخاطبا یه انگیزه پنهان داشته باشه که تو داستان مشخص بشه.

هر نویسنده ای تو نوشتن یک نوع سبک مهارت و استعداد داره و فک میکنم ایشون تو سبک شخص اول که شخصیتها روایت میکنن بیشتر مهارت داشته باشن چون هر جا که اینطوریه داستان روون تر و قابل فهم تر شده و برعکس وقتی دانای کل داستان و روایت میکنه خیلی مصنوعی و سرد میشه.

داستان در کل ماجرای جالبی داره ولی نمیدونم چرا جمله بندیها بی روحه.نتونستم باهاش رابطه ی نزدیکی حس کنم.من داستانایی خوندم که 300الی400صفحه هستن بدون اینکه اتفاق هیجان انگیز و جالبی توش بیوفته ولی جمله بندیها اونقد صمیمی و گرمه که تا اخرش ادمو دنبال خودش میکشونه.به نظر من مهم تر از اتفاقات سوپرایز کننده و اوج داستان لحن نویسنده مهم تره.

ممنون از نظر مفیدتون :rose:

در مورد اینکه گفتین نمی تونین با داستان ارتباط نزدیکی حس کنین؛ داستان تازه شروع شده ... از وقتی پست اول رو خوندین تا پست هشتم احساستون به داستان ، هر چند نامحسوس ، تغییری نکرد؟ ... شاید از اون دست داستان هاست که به مرور زمان بیشتر و بیشتر بتونید باهاش ارتباط برقرار کنید... اینطور فکر نمی کنید؟

موارد زیادی باعث میشه که لحن صمیمی بشه که یکی از این موارد محاوره ای نوشتنه. نمی خوام بگم که تمام رمان های ادبی صمیمی نیستن اما رمان های محاوره ای بیشتر می تونن در این مورد شانس بیارن

گاهیم چیزی که صمیمیت رو در جمله بندی ها کم میکنه، وجود ایراد در جمله بندیه... بنظرتون دلیل کمبود صمیمیت و روانی در جمله بندی ها، ایراد در جمله بندیه یا ایراد در محتوی و مفهوم جملات ؟ می شه یه مثال بزنید ؟ ( برای اینکه بهتر بتونم ایراد کار رو متوجه بشم و اگه ایرادی هست رفعش کنم : ) )

 

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

راستش از اول تا اخرش یک حس بهش داشتم.درسته که تو بعضی از قسمتها کنجکاوم میکرد بدونم بعدش چی میشه؛ این نشون میده تو ایجاد گره مهارت دارید ولی داستان تصویر سازی نداره .

در باره محاوره نوشتن بگم که نظرم مخالف شماست.مثلا رمانهای مثل بامداد خمار یا سلطانه سبک محاوره ای نداره حتی تو مکالمتشون.ولی گیرا و گرمه و ربط به محاوره نداره.

یه مشکل سبک نوشنتون که متاسفانه از نظرم باعث خسته شدن خواننده میشه تغییر مداوم سبکتونه.منظورم نغییر راوی داستانتون نیست.مثلا:

(ضرب انگشتانم بر روی میز اضطراب و ناآرامی ام را نمایان می کرد و لبخند نقش بسته روی لب هایم ،شادی ام را . بی اغراق شاید برای بار هزارم بود که به ساعتم نگاه کردم ولی اینبار همزمان با دوخته شدن چشمانم به عقربه ها ، این انتظار دشوار هم به پایان رسید و صدای آرم برنامه در گوش هایم پیچید. صداهای مشوش در ذهنم خاموش شدند )

تو این مدل سبکتون منو یاد روایت فتح از شهید اوینی میندازه که ببشتر تو روایت شخص اول خودشو نشون داده، درسته که روایت شخص اولی که شما انجام دادید ما رو با حس و حال شخصیتتون اشنا میکنه و خیلی خوب هم این کارو کردید ولی خیلی حالت ادبی داره.مثال بعدی:

(با یاد آوری دختری که مثل موش آب کشیده شده و چهره اش متعجب بود بی اختیار خندید . خیلی دوست داشت بداند ایما ، آن لحظه که در کافه چشمانش را بسته بود ، به چه چیزی گوش میداد .)

حالا دانای کل داره حرف میزنه، سبک نوشتن به حالت ساده تر از حالت ادبی تبدیل شده.

تو بعضی از قسمتها هم نیمه محاوره ای شده.

تو یه سبکی که ادبیه یا تاریخیه ما مجبوریم دیالوگ رو هم ادبی و تاریخی کنیم، تو نیمه محاوره و محاوره ای هم همینطور.ولی دیالوگ های شما یا محاوره ایه یا نیمه محاوره که با متن جور نمیاد.

اشکال نگارشی هم زیاد داره و ذهن و زود خسته میکنه و داستانتون هر چقدم جذاب بشه باعث میشه سرسری ازش رد بشن.

امیدوارم  پستم سازنده باشه.در کل ماجرای جالبیه و ادم و کنجکاو میکنه.موفق باشی عزیزم.

 

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 2 دقیقه قبل، Ravi گفته است :

راستش از اول تا اخرش یک حس بهش داشتم.درسته که تو بعضی از قسمتها کنجکاوم میکرد بدونم بعدش چی میشه؛ این نشون میده تو ایجاد گره مهارت دارید ولی داستان تصویر سازی نداره .

در باره محاوره نوشتن بگم که نظرم مخالف شماست.مثلا رمانهای مثل بامداد خمار یا سلطانه سبک محاوره ای نداره حتی تو مکالمتشون.ولی گیرا و گرمه و ربط به محاوره نداره.

یه مشکل سبک نوشنتون که متاسفانه از نظرم باعث خسته شدن خواننده میشه تغییر مداوم سبکتونه.منظورم نغییر راوی داستانتون نیست.مثلا:

(ضرب انگشتانم بر روی میز اضطراب و ناآرامی ام را نمایان می کرد و لبخند نقش بسته روی لب هایم ،شادی ام را . بی اغراق شاید برای بار هزارم بود که به ساعتم نگاه کردم ولی اینبار همزمان با دوخته شدن چشمانم به عقربه ها ، این انتظار دشوار هم به پایان رسید و صدای آرم برنامه در گوش هایم پیچید. صداهای مشوش در ذهنم خاموش شدند )

تو این مدل سبکتون منو یاد روایت فتح از شهید اوینی میندازه که ببشتر تو روایت شخص اول خودشو نشون داده، درسته که روایت شخص اولی که شما انجام دادید ما رو با حس و حال شخصیتتون اشنا میکنه و خیلی خوب هم این کارو کردید ولی خیلی حالت ادبی داره.مثال بعدی:

(با یاد آوری دختری که مثل موش آب کشیده شده و چهره اش متعجب بود بی اختیار خندید . خیلی دوست داشت بداند ایما ، آن لحظه که در کافه چشمانش را بسته بود ، به چه چیزی گوش میداد .)

حالا دانای کل داره حرف میزنه، سبک نوشتن به حالت ساده تر از حالت ادبی تبدیل شده.

تو بعضی از قسمتها هم نیمه محاوره ای شده.

تو یه سبکی که ادبیه یا تاریخیه ما مجبوریم دیالوگ رو هم ادبی و تاریخی کنیم، تو نیمه محاوره و محاوره ای هم همینطور.ولی دیالوگ های شما یا محاوره ایه یا نیمه محاوره که با متن جور نمیاد.

اشکال نگارشی هم زیاد داره و ذهن و زود خسته میکنه و داستانتون هر چقدم جذاب بشه باعث میشه سرسری ازش رد بشن.

امیدوارم  پستم سازنده باشه.در کل ماجرای جالبیه و ادم و کنجکاو میکنه.موفق باشی عزیزم.

 

نگفتم تمام ادبی ها از محاوره ای ها سخت تر درک میشن... گفتم بیشتر

همون طور که گفتم پست های ایما از زبان خودشه و پست های سایرین از زبان من . ایما یک نویسنده هست اونم نویسنده ی رادیو و شخصیت خاص به خودش رو داره و منم سعی کردم لحن روایت دانای کل با ایما متفاوت و ساده تر باشه اما در کل داستان، تغییرات زیادی رو در لحن اعمال نکردم... همون چیزی که واقعا هست رو می نویسم و اصلا قصد این رو ندارم که سنگین و ادبی بنویسم!

من ادعایی به عنوان یک نویسنده ندارم و حتما ایرادات بسیاری مثل ایرادات نگارشی دارم ... اینکه کارم رو در معرض نقد دیگران قرار دادم دلیلش این بوده که همین ایرادات رو بفهمم و سعی کنم کارم رو بهتر انجام بدم وگرنه که دیگه لازم نبود از نظرات هم استفاده کنیم و اصلا جایی مثل نودهشتیا به وجود بیاد ! اما دلیل تند شدن لحن شما رو نسبت به قبل متوجه نمی شم ... دلم می خواست با توجه به اینکه احساس کردم تجربه ی شما بیشتر از من هست بیشتر باهاتون صحبت کنم اما برام روشنه که شما علاقه ای به ادامه ی صحبت ندارید پس بیش از این روده درازی نمی کنم

با آرزوی موفقیت برای شما

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 2 دقیقه قبل، niya99_HANA گفته است :

نگفتم تمام ادبی ها از محاوره ای ها سخت تر درک میشن... گفتم بیشتر

همون طور که گفتم پست های ایما از زبان خودشه و پست های سایرین از زبان من . ایما یک نویسنده هست اونم نویسنده ی رادیو و شخصیت خاص به خودش رو داره و منم سعی کردم لحن روایت دانای کل با ایما متفاوت و ساده تر باشه اما در کل داستان، تغییرات زیادی رو در لحن اعمال نکردم... همون چیزی که واقعا هست رو می نویسم و اصلا قصد این رو ندارم که سنگین و ادبی بنویسم!

من ادعایی به عنوان یک نویسنده ندارم و حتما ایرادات بسیاری مثل ایرادات نگارشی دارم ... اینکه کارم رو در معرض نقد دیگران قرار دادم دلیلش این بوده که همین ایرادات رو بفهمم و سعی کنم کارم رو بهتر انجام بدم وگرنه که دیگه لازم نبود از نظرات هم استفاده کنیم و اصلا جایی مثل نودهشتیا به وجود بیاد ! اما دلیل تند شدن لحن شما رو نسبت به قبل متوجه نمی شم ... دلم می خواست با توجه به اینکه احساس کردم تجربه ی شما بیشتر از من هست بیشتر باهاتون صحبت کنم اما برام روشنه که شما علاقه ای به ادامه ی صحبت ندارید پس بیش از این روده درازی نمی کنم

با آرزوی موفقیت برای شما

 

ای وای، من متوجه نشدم لحنم خشن شده.معذرت .

من رمانتون رو دوست دارم که براش وقت گذاشتم و درباره هر قسمتش فکر کردم.اگه یادت باشه اولش خواستم تو چت روم بهت بگم چون میدونستم ممکنه همچین سوتفاهم لحن تند پیش بیاد.

ممکنه  چون رمانتو جدی دنبال کردم و دوست دارم عیب نداشته باشه، یکم لحنم تند شده.

در خدمتم.دیگه از این حرفا نزن.

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 10 دقیقه قبل، Ravi گفته است :

ای وای، من متوجه نشدم لحنم خشن شده.معذرت .

من رمانتون رو دوست دارم که براش وقت گذاشتم و درباره هر قسمتش فکر کردم.اگه یادت باشه اولش خواستم تو چت روم بهت بگم چون میدونستم ممکنه همچین سوتفاهم لحن تند پیش بیاد.

ممکنه  چون رمانتو جدی دنبال کردم و دوست دارم عیب نداشته باشه، یکم لحنم تند شده.

در خدمتم.دیگه از این حرفا نزن.

خواهش می کنم ... مشکلی نیست

در هر صورت ممنونم از دقت و توجهتون:gol:

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 32 دقیقه قبل، niya99_HANA گفته است :

همون طور که گفتم پست های ایما از زبان خودشه و پست های سایرین از زبان من . ایما یک نویسنده هست اونم نویسنده ی رادیو و شخصیت خاص به خودش رو داره و منم سعی کردم لحن روایت دانای کل با ایما متفاوت و ساده تر باشه اما در کل داستان، تغییرات زیادی رو در لحن اعمال نکردم...

حس کردم یه سری توضیحات رو بهتره اضافه کنم:

در واقع چون ایما خودش جزئی از داستانه و یکی از شخصیت هاست بیشتر از دانای کل میتونه وارد لایه های درونی بشه و از احساسات و عواطف خودش بگه ... شاید دلیل اینکه دانای کل ساده تره این موضوع باشه

در مورد دیالوگ ها هم گفتین یا محاوره ایه یا نیمه محاوره ای . من قصد داشتم دیالوگ ها محاوره ای باشه و اگر یه جایی احساس میشه که نیمه محاوره هست فکر می کنم دلیلش تفاوت در شخصیت ها و بیانشون باشه ، چیزی که من روش تاکید داشتم . مثلا دو خانواده ی کاملا متفاوت رو ( از نظر رفتار اعضای خانواده ، طرز صحبت ، برخوردهایی که باهم دارن و شخصیت هاشون و... ) مقایسه کردم ... شاید این تفاوت هاست که باعث میشه برخی دیالوگ ها نیمه محاوره ای بنظر بیاد

@Ravi :gol:

 

  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

این تاپیک قرار نیست دوباره فعالیت کنه؟

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام دوستای گلم :gol4:

میدونم خیلی وقته فعالیت نداشتیم و کلی رمان خوب از دستمون در رفته:(

حالاهم قصد دارم دوباره فعالیت رو شروع کنم. میدونم ممکنه به نظرتون بدجنسی بیاد ولی قصد دارم رمان خودم رو برای نقداتون بزارم تا بتونم دنبال یا رمان عالی برای معرفیش بگردم:abnabat:

امیدوارم از این بابت ناراحت نشید دوست های عزیزم:angel2:

شعرهای ارغوانی /lunatic

ازفردا شب تا جمعه اینده فرصت دارید♡

  • تشکر 4
  • عالی 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام به استارتر و نویسنده ی رمان شعرهای ارغوانی @Lunatic:bye:

ارغوانی فضای ملموس و قابل درکی داره. با اینکه تازه شروع شده اما حدس میزنم داستان جدیدی هم داشته باشه و پتانسیل این رو داره که خواننده رو با خودش همراه کنه.

یه فضای دلنشین، هنری و خاص داره که من رو یاد شخصیت خودتون میندازه :)

من متوجه ایراد دستوری یا نگارشی، که حداقل فاحش باشه، نشدم... اما چیزی که کمی برام مشکل ایجاد کرده دیالوگ هاست. گاهی گیج میشم که گوینده ی دیالوگ چه کسی بوده و مجبور میشم برگردم و از اول اون قسمت رو بخونم... فکر میکنم دلیلش اینکه برای دیالوگ ها از(+ و _ ) استفاده می کنید... شاید اگر از (_ و : ) استفاده کنید بهتر باشه.

یه نکته ی دیگه اینکه تعداد شخصیت های فرعی تا حدودی زیاده. این اصلا ایراد نیست اما باید حواستون باشه که وقتی داستان پیش رفت به اندازه بهشون ببردازید که نه رها بشن و نه خواننده گیج بشه.

برای شعرهای ارغوانی آرزوی موفقیت دارم.

 

 

  • تشکر 3
  • عالی 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام دوستای گلم :ostad:

خوبین؟ خوشین؟

نمیدونم چرا شرکت نکردید هنوز:(

یا از رمان خوشتون نیومده ویا منتظرین مثل رمان های قبلی خودم رمان رو معرفی کنم:/ حداقل برای اپ کردن تایپیک فکر کتم خوب باشه یه معرفی کوچیک داشته باشیم:abnabat:

شعرهای ارغوانی:

داستان حول زندگی زن مطلقه ای میچرخه که با دختر ۷سالش زندگی میکنه و پرستار یه زن بیماره.

جلوتر که میریم متوجه میشیم شخصی به اسم محمدامین قراره وارد داستان بشه و حضانت دخترکوچولوی داستان رو بگیره. درحالی که هنوز مشخص نیست چه نسبتی با این مادر جوان داره.

فضای داستان تقریبا هنریه و یه حاله غمگین داره و همونطور که از ژانرش مشخصه قصد داره به یه موضوع اجتماعی بپردازه.

امیدوارم از خوندنش لذت ببرید:angel2:

  • تشکر 3
  • عالی 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام:smile:

من دقیقا منتظر بودم خودتون معرفی کنید:/

خب، باید بگم میخکوب شدم! بعد از پارت چهارم دوباره برگشتم و به خودم گفتم: همچین رمانی رو چرا تا حالا ندیدم؟!

و اما زاویه ی دید! من معتقدم دوم شخصه! حالا هرچقدر هم بگن نیست:mbscq8: چقدر ما با معلم و اساتید ادبیات سر این قضیه بحث کردیم! اولین رمانی که با این سبک خوندم" شب ظلمانی فراموش شدگان" به قلم "ماری دیدیه" بود! بعدش بازم شاهد این سبک بودم و خودمم یه داستان کوتاه به این شیوه نوشتم! از اون کارهای خارق العاده ایه که خوشم میاد زود به زود امتحانشون کنم.

***

روحیات صمیمی و آرامشی که ستایش داره باعث میشه آدم بارها برگرده و داستان رو دوباره بخونه(بی صبرانه منتظر ادامه ی داستان هستیم!)

***

تکلف توی رمان جایی نداره و همه چیز به سادگی همون بوی شمعدانیه.

اصطلاحات عامیه رو در رمان داریم و تعداد زیادشون نشون دهنده ی اینه که به طور اتفاقی به کار گرفته نشدن... اصطلاح زوار(زهوار) در رفته رو هم خیلی دوست دارم:wub:

***

اشکالات تایپی نداشتیم ولی چند مورد غلط املایی بودن که تکرار شده بودن مثل "حاظر"

پارت ۱

تف به جای توف

حاضر به جای حاظر

پارت ۷

حضور به جای حظور

ظهور! رو اگه در خاطر نگه دارید این حضور خود به خود می مونه! من اینجوری یاد گرفتمش:90:

پارت۱۲

ورشکست به جای برشکست

مطمئن به جای مطمعن

***

شعر های نابی هم انتخاب شده بودن و به کار رفته بودن، شخصیت پردازی فوق العاده ای هم داشتیم... در کل اصلا صبر ندارم برای پارت های بعدی... با آرزوی شادی بی پایان برای شما :balloons:

  • تشکر 4
  • عالی 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب سلام عرض می کنم به @Lunatic بانو که با خوندن رمان زیباشون حسابی جلوی ایشون خجالت زده شدیم ! 

رمان شعر های ارغوانی یکی از زیبا ترین رمان هایی بود که تابحال خونده بودم . همونطور که می دونید رمان های نوشته شده در سایت های مختلف گاهی وقت ها از لحاظ کیفیت یا خط داستانی با دیگر رمان های چاپی تفاوت داره ولی رمان شعر های ارغوانی ایشون هم در بین رمان های چاپ شده ی ایرانی و هم در بین رمان هایی که تابحال در سایت های مختلف خوندیم قوی و به یاد موندنی هستش . شخصیت پردازی بسیار خوب هستش و شاید تنها ایرادی که ممکنه به رمانتون وارد بشه این هستش که توصیفات زیادی ندارید. قلم نویسنده بسیار پخته و زیبا و جدید هستش . 

من کاملا عاشق رمانتون شدم ! 

امیدوارم موفق باشید و با قدرت ادامه بدید !:flowersmile:

  • تشکر 3
  • عالی 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام. من اولین بار بود این تاپیکو می دیدم. کاش همه مشارکت کنن که تاپیک همیشه صدر باشه و تو چشم.

خب خوشگل خانوم @Lunatic. اسم رمانت به نظر جالبه و سبک نوشتنت، کسی مثل منو جذب می کنه.

اما چند تا مشکل وجود داره. اول غلط های املاییه. من تمام پست هاتو نخوندم چون وجود غلط املایی باعث اعصاب خوردیم می شه، زده می شم و شاید رمانو ول کنم! (می دونم ویژگی مسخره ایه ولی کاریش نمی تونم بکنم!) (یک مثال در پست دوم "تو پست اول هم غلط املایی هست" ماشین نقره ای رنگ شهریارخوارچشمت می شود. درست: ماشین نقره ای رنگ شهریار، خار چشمت می شود. معنی خوار و خار با هم فرق اساسی داره) 

مقدمه ات خیلی کوتاهه. قشنگه اما کوتاهه.

یه مورد دیگه اینکه وقتی شخصِ گوینده تغییر می کنه، علامتش رو هم تغییر بده. (مثال: +و-  یا  :و_)

خلاصه هم کوتاهه. تو تاپیک قوانین و راهنمای گذاشتن کتاب در حال تایپ، آقا امیر دقیقا گفتن که چهار پنج خط (یه خط این ور و اونور) خلاصه بنویسید. 

از همون اوایل پست دومت اسپیس های بی جا زدی و گاهی که لازم بوده نزدی! (یک مثال: و توبه خستگی بیش از اندازه ی چشمانش .../ "تو" و "به" باید جدا از هم نوشته بشن؛ اگرنه "توبه" خونده می شن که همون طلب بخشش و ... هست)

به نظرم حیفه وقتی قلم به این قشنگی و جذابی داری، این ریزه کاری ها رو رعایت نکنی. چون همین ریزه کاری ها خوندن اثر رو راحت تر می کنه و اگر رعایت نشن یا باعث ریزش خواننده می شه یا باید دوبار هر جایی رو بخونه که متوجه بشه.

واقعا دوست دارم بقیه اش رو هم بدونم.

منتظر ویرایشش هستم که انشاالله بدون مشکل بقیه رمانتو بخونم. موفق باشی اسمای عزیزم. :)

  • تشکر 4
  • عالی 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب اول از همه سلام.

یه چیزی که هست اینه که اگه یه نفر استعداد نویسندگی داشته باشه همون اول مشخص میشه. 

من اینو تو رمان شما دیدم @lunatic عزیز.

دوم اینکه سبکی که انتخاب شده متفاوته و همیشه تفاوت ها برای دفعه های اول شاید زیادی جدید باشن. مثل دوم شخص بودن و زمان حال.

متاسفانه خوندن اول یه داستان( از هر کسی) 

همیشه سخته برای مثال حتی نیم ساعت اول تایتانیک هم آزار دهندس. مخصوصا رمان شما که سبکش جدیده و همه اینا باهم باعث شد باوجود اینکه پارت اول رمان رو چند بار خوندم بازم حس کنم کامل نفهمیدم و گیج بمونم. از غلطای املایی میگذرم و یه سری غلط تایپی کم. چون اونا میتونه تو حوزه ی ویراستاری قرار بگیره. ولی خب از اون به بعد که داستان کم کم شکل میگیره به خوبی میشه داستان رو حس کرد. موضوع به نظر قوی و پختس. توصیف احوال شخصیت اول قابل درک و ملموس و طبیعیه. و یه نکته ی دیگه اینکه خوبه که خواننده رو با جزییات بیش از حد اذیت نکنیم، کاری که شما کردید. اما شاید به جز شخصیتا که خوب توصیف شدن لازم باشه یکم هم فضاسازی مکانی و زمانی بیشتری باشه تا خواننده بیشتر به فضا کشیده بشه. در کل میتونم بگم به جز چند قسمت اول که خوندنشون سخت بود و مثل رد کردن مرحله ی سخت بازی یا همون غول مرحلس( پیشنهاد میدم کمی سبک تر بشه ) و جذابیتش صرفا به دلیل ناآگاهی خواننده و نه ضعف داستان یه مقدار کم بود.

داستان خوبیه که قطعا ارزش خوندن داره.

به علاوه میخواستم بگم که اون لحظه ای که ستایش موقع غذا خوردن نوشتید که منتظر کسی بود که نازش رو بکشه رو خیلی دوس داشتم. 

با آرزوی موفقیت:mistlsmile:

  • تشکر 4

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 25 اسفند 1396 در 23:26، niya99_HANA گفته است :

سلام به استارتر و نویسنده ی رمان شعرهای ارغوانی @Lunatic:bye:

سلام نیای عزیزم . امیدوارم خوب باشی

ارغوانی فضای ملموس و قابل درکی داره. با اینکه تازه شروع شده اما حدس میزنم داستان جدیدی هم داشته باشه و پتانسیل این رو داره که خواننده رو با خودش همراه کنه.

مرسی عزیزم امیدوارم اخر داستان هم همین نظر رو داشته باشی:)

یه فضای دلنشین، هنری و خاص داره که من رو یاد شخصیت خودتون میندازه :)

جدی؟ حتی به ذهنم هم نمی رسید شبیه خودم باشه:/

من متوجه ایراد دستوری یا نگارشی، که حداقل فاحش باشه، نشدم... اما چیزی که کمی برام مشکل ایجاد کرده دیالوگ هاست. گاهی گیج میشم که گوینده ی دیالوگ چه کسی بوده و مجبور میشم برگردم و از اول اون قسمت رو بخونم... فکر میکنم دلیلش اینکه برای دیالوگ ها از(+ و _ ) استفاده می کنید... شاید اگر از (_ و : ) استفاده کنید بهتر باشه.

نام کسی که اون دیالوگ رو گفته قبل یا بعد دیالوگ ذکر کردم . سعی می کنم از این به بعد واضح تر بنویسم

یه نکته ی دیگه اینکه تعداد شخصیت های فرعی تا حدودی زیاده. این اصلا ایراد نیست اما باید حواستون باشه که وقتی داستان پیش رفت به اندازه بهشون ببردازید که نه رها بشن و نه خواننده گیج بشه.

خب راستش رو بخوای هیچ کدوم فرعی نیستن . اگه با توجه به زندگی ستایش بخوایم در نظر بگیریم فرعی اما در کل داستان محور اجتماعی داره و من سعی دارم مشکل های مختلف رو توی زندگی شخصیتام نشون بدم که به زودی مطرح میشه

برای شعرهای ارغوانی آرزوی موفقیت دارم.

مرسی عزیزدلم امیدوارم رمان توهم موفق باشه:wetkissf:

 

 

در در 28 اسفند 1396 در 11:03، hipasos گفته است :

سلام:smile:

سلام گلم . امیدوارم خوب باشی

من دقیقا منتظر بودم خودتون معرفی کنید:/

اخه من چه طوری رمان خودم رو معرفی کنم:/

خب، باید بگم میخکوب شدم! بعد از پارت چهارم دوباره برگشتم و به خودم گفتم: همچین رمانی رو چرا تا حالا ندیدم؟!

:19:ای جان . ذوق کردم.

و اما زاویه ی دید! من معتقدم دوم شخصه! حالا هرچقدر هم بگن نیست:mbscq8: چقدر ما با معلم و اساتید ادبیات سر این قضیه بحث کردیم! اولین رمانی که با این سبک خوندم" شب ظلمانی فراموش شدگان" به قلم "ماری دیدیه" بود! بعدش بازم شاهد این سبک بودم و خودمم یه داستان کوتاه به این شیوه نوشتم! از اون کارهای خارق العاده ایه که خوشم میاد زود به زود امتحانشون کنم.

بله عزیزم دوم شخص غایبه . راوی غایب کمی سخته و ناشناخته است چون تعداد کمی اثر با این راوی نوشته میشه . من خودم توی یکی از مجلات مامانم این راوی رو پیدا کردم:/

***

روحیات صمیمی و آرامشی که ستایش داره باعث میشه آدم بارها برگرده و داستان رو دوباره بخونه(بی صبرانه منتظر ادامه ی داستان هستیم!)

چشم به زودی ادامه اشو میزارم

***

تکلف توی رمان جایی نداره و همه چیز به سادگی همون بوی شمعدانیه.

اصطلاحات عامیه رو در رمان داریم و تعداد زیادشون نشون دهنده ی اینه که به طور اتفاقی به کار گرفته نشدن... اصطلاح زوار(زهوار) در رفته رو هم خیلی دوست دارم:wub:

ویرایشش میکنم.

***

اشکالات تایپی نداشتیم ولی چند مورد غلط املایی بودن که تکرار شده بودن مثل "حاظر"

پارت ۱

تف به جای توف

حاضر به جای حاظر

پارت ۷

حضور به جای حظور

ظهور! رو اگه در خاطر نگه دارید این حضور خود به خود می مونه! من اینجوری یاد گرفتمش:90:

پارت۱۲

ورشکست به جای برشکست

مطمئن به جای مطمعن

مرسی از ادرسی که دادی . من خودم خیلی روی این مورد تاکید میکنم اما حین نوشتن از دستم در میره . متاسفم در اولین فرصت ویرایش میکنم

***

شعر های نابی هم انتخاب شده بودن و به کار رفته بودن، شخصیت پردازی فوق العاده ای هم داشتیم... در کل اصلا صبر ندارم برای پارت های بعدی... با آرزوی شادی بی پایان برای شما :balloons:

مرسی عزیزدلم . موفق باشی:wetkissf:

 

  • تشکر 1
  • عالی 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 28 اسفند 1396 در 11:41، hhhmmm گفته است :

خب سلام عرض می کنم به @Lunatic بانو که با خوندن رمان زیباشون حسابی جلوی ایشون خجالت زده شدیم ! 

سلام عزیزدلم . امیدوارم خوب باشی. 

این چه حرفیه عزیزم . ما کوچیک شماییم:wetkissf:

رمان شعر های ارغوانی یکی از زیبا ترین رمان هایی بود که تابحال خونده بودم . همونطور که می دونید رمان های نوشته شده در سایت های مختلف گاهی وقت ها از لحاظ کیفیت یا خط داستانی با دیگر رمان های چاپی تفاوت داره ولی رمان شعر های ارغوانی ایشون هم در بین رمان های چاپ شده ی ایرانی و هم در بین رمان هایی که تابحال در سایت های مختلف خوندیم قوی و به یاد موندنی هستش . شخصیت پردازی بسیار خوب هستش و شاید تنها ایرادی که ممکنه به رمانتون وارد بشه این هستش که توصیفات زیادی ندارید. قلم نویسنده بسیار پخته و زیبا و جدید هستش . 

من پست های اول رو توصیف کامل گردم از کافه کراسه گرفته تا خونه ی ستایش و بند رختش . ولی بعد از اون ناگهان توصیف فضا رو قطع کردم میخواستم نشون بدم ستایش ذهن مشغولی داره و متوجه اطرافش نیست

من کاملا عاشق رمانتون شدم ! 

امیدوارم موفق باشید و با قدرت ادامه بدید !

مرسی عزیزدلم توهم موفق باشی:flowersmile:

 

در در 28 اسفند 1396 در 12:01، parya گفته است :

سلام. من اولین بار بود این تاپیکو می دیدم. کاش همه مشارکت کنن که تاپیک همیشه صدر باشه و تو چشم.

سلام پریای قشنگم . منم امیدوارم بچه ها شرکت کنند.

خب خوشگل خانوم @Lunatic. اسم رمانت به نظر جالبه و سبک نوشتنت، کسی مثل منو جذب می کنه.

خوشحالم که اسم جذابی داره.

اما چند تا مشکل وجود داره. اول غلط های املاییه. من تمام پست هاتو نخوندم چون وجود غلط املایی باعث اعصاب خوردیم می شه، زده می شم و شاید رمانو ول کنم! (می دونم ویژگی مسخره ایه ولی کاریش نمی تونم بکنم!) (یک مثال در پست دوم "تو پست اول هم غلط املایی هست" ماشین نقره ای رنگ شهریارخوارچشمت می شود. درست: ماشین نقره ای رنگ شهریار، خار چشمت می شود. معنی خوار و خار با هم فرق اساسی داره) 

متاسفم که باعث اعصاب خوردی ات شده در اولین فرصت ویرایش میکنم عزیزم.

مقدمه ات خیلی کوتاهه. قشنگه اما کوتاهه.

یه مورد دیگه اینکه وقتی شخصِ گوینده تغییر می کنه، علامتش رو هم تغییر بده. (مثال: +و-  یا  :و_)

من از همون مثبت و منفی استفاده می کنم:/

خلاصه هم کوتاهه. تو تاپیک قوانین و راهنمای گذاشتن کتاب در حال تایپ، آقا امیر دقیقا گفتن که چهار پنج خط (یه خط این ور و اونور) خلاصه بنویسید. 

حس کردم خلاصه خوبیه:/ سعی میکنم یه بهترشو جایگذین کنم

از همون اوایل پست دومت اسپیس های بی جا زدی و گاهی که لازم بوده نزدی! (یک مثال: و توبه خستگی بیش از اندازه ی چشمانش .../ "تو" و "به" باید جدا از هم نوشته بشن؛ اگرنه "توبه" خونده می شن که همون طلب بخشش و ... هست)

مرسب از تذکراتت حتما ویرایش میکنم

به نظرم حیفه وقتی قلم به این قشنگی و جذابی داری، این ریزه کاری ها رو رعایت نکنی. چون همین ریزه کاری ها خوندن اثر رو راحت تر می کنه و اگر رعایت نشن یا باعث ریزش خواننده می شه یا باید دوبار هر جایی رو بخونه که متوجه بشه.

نظر لطفته قشنگ خانوم . چشم حتما ویرایش میکنم

واقعا دوست دارم بقیه اش رو هم بدونم.

منتظر ویرایشش هستم که انشاالله بدون مشکل بقیه رمانتو بخونم. موفق باشی اسمای عزیزم.

مرسی از وقتی که گذاشتی عزیزم و متاسفم بابت این مشکلات. موفق باشی عزیز دل:)

 

  • تشکر 1
  • عالی 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در 29 اسفند 1396 در 11:19، ASHVA گفته است :

خب اول از همه سلام.

سلام عزیزدل. امیدوارم خوب باشی.

یه چیزی که هست اینه که اگه یه نفر استعداد نویسندگی داشته باشه همون اول مشخص میشه. 

:wub:

من اینو تو رمان شما دیدم @lunatic عزیز.

مرسب گلم نظر لطفته:)

دوم اینکه سبکی که انتخاب شده متفاوته و همیشه تفاوت ها برای دفعه های اول شاید زیادی جدید باشن. مثل دوم شخص بودن و زمان حال.

متاسفانه خوندن اول یه داستان( از هر کسی) 

همیشه سخته برای مثال حتی نیم ساعت اول تایتانیک هم آزار دهندس. مخصوصا رمان شما که سبکش جدیده و همه اینا باهم باعث شد باوجود اینکه پارت اول رمان رو چند بار خوندم بازم حس کنم کامل نفهمیدم و گیج بمونم. از غلطای املایی میگذرم و یه سری غلط تایپی کم. چون اونا میتونه تو حوزه ی ویراستاری قرار بگیره. ولی خب از اون به بعد که داستان کم کم شکل میگیره به خوبی میشه داستان رو حس کرد. موضوع به نظر قوی و پختس. توصیف احوال شخصیت اول قابل درک و ملموس و طبیعیه. و یه نکته ی دیگه اینکه خوبه که خواننده رو با جزییات بیش از حد اذیت نکنیم، کاری که شما کردید. اما شاید به جز شخصیتا که خوب توصیف شدن لازم باشه یکم هم فضاسازی مکانی و زمانی بیشتری باشه تا خواننده بیشتر به فضا کشیده بشه. در کل میتونم بگم به جز چند قسمت اول که خوندنشون سخت بود و مثل رد کردن مرحله ی سخت بازی یا همون غول مرحلس( پیشنهاد میدم کمی سبک تر بشه ) و جذابیتش صرفا به دلیل ناآگاهی خواننده و نه ضعف داستان یه مقدار کم بود.

پست های اول رو من توصیف کردم و ریز به ریز مکان رو گفتم اما از اون بعد خواستم بگم ستایش ذهن درگیری داره و به اطرافش توجه نداره و توی خودش رفته.

داستان خوبیه که قطعا ارزش خوندن داره.

لطف داری گلم

به علاوه میخواستم بگم که اون لحظه ای که ستایش موقع غذا خوردن نوشتید که منتظر کسی بود که نازش رو بکشه رو خیلی دوس داشتم. 

من خودم وقتی برای بار چندم اون قسمت رو می خونم غصم میگیره:( چون مامانم همیشه روی غذا خوردنم حساسه و نازمو میکشه=|

با آرزوی موفقیت:mistlsmile:

مرسی عزیزم . همینطور شما♡

 

  • تشکر 3
  • عالی 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در ۱ ساعت قبل، Lunatic گفته است :

 

یه چیزی بگم؟ امیدوارم یه وقت ناراحت نشید ولی اینکه میگین خواستم ذهن ستایشو مشغول نشون بدم برای وقتیه که راوی داستان ستایش باشه.

اصلا هدف از اینکه اول شخص ننویسیم همینه که بتونیم از دیدی به جز شخصیت اول به دنیا نگاه کنیم.

حالا این وسط میتونیم ذکر کنیم که ستایش متوجه اطرافش نیس اما راوی چرا نباید باشه؟

و صادقانه اینکه منظورم از نبود فضا سازی تو همون پستای اوله چون بعد اون خیلی لازم نبود.

بازم با آرزوی موفقیت

  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 20 دقیقه قبل، ASHVA گفته است :

یه چیزی بگم؟ امیدوارم یه وقت ناراحت نشید ولی اینکه میگین خواستم ذهن ستایشو مشغول نشون بدم برای وقتیه که راوی داستان ستایش باشه.

اصلا هدف از اینکه اول شخص ننویسیم همینه که بتونیم از دیدی به جز شخصیت اول به دنیا نگاه کنیم.

حالا این وسط میتونیم ذکر کنیم که ستایش متوجه اطرافش نیس اما راوی چرا نباید باشه؟

و صادقانه اینکه منظورم از نبود فضا سازی تو همون پستای اوله چون بعد اون خیلی لازم نبود.

بازم با آرزوی موفقیت

نه عزیزم برای چی باید ناراحت بشم ؟ هدف تایپیک نقد کردن و نظر دادنه. 

با اطلاعاتی که من دارم دوم شخص غایب محدوده و به جز دیالوگ ها و ذهنیت شخص اول نمی تونه چیز دیگه ای رو عنوان کنه . 

مرسی از تذکرت عزیزم . من پرس و جو می کنم و حتمی ویرایش می کنم:)

مرسی از نظراتت:gol2:

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام سلام:mistlsmile:

من اومدم با یه رمان دیگه:19:

یه رمان فوق العاده قشنگ براتون اوردم که اگه نخونید واقعا از دستتون رفته. 

رمان عصر پاییزی به قلم @dokhtar_abi

http://forum.98ia.co/topic/17109-عصر-پاییزیdokhtar_abi/?tab=comments#comment-240521

 

  • تشکر 3
  • عالی 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام دوستان واقعا عذر میخوام میدونم خیلی دیرشد ولی این چندوقت واقعاحالم مساعدنبود:)

سفریه روزه و کوتاهی هم که داشتم به جای اینکه روحیمو باز کنه برعکس بیشتر نابودم کرد:) درکل میدونم موجه نیست اما به بزرگی خودتون ببخشید♡♡

بریم سراغ رمان فوق العاده زیبای فاطمه خانوم به اسم عصرپاییزی.

دوستان نگذرید از خیر این رمان.واقعا بیخیال و سرسری نخونیدش هر سطرش نیاز به تامل داره. فضای غمگینی داره که ادمو با خودش میکشه. پر از جاذبه است و از اون دسته رمان هاست که تا زمانی که به اخرش نرسی دلت نمیاد زمینش بزاری.

نثرروون و خوبی داره. فضاپردازی و شخصیت پردازیش عالیه. 

وجود همراز توی داستان فوق العاده است . محبت مادرانه ترمه به دل میشینه و ترحم ها و گاهی مهربونی های ذاتی اشکان به دل میشینه و دوست داشتنیه. 

مونولوگ های ترمه ساده و غمگینه و ادمو جذب میکنه:)

در کل خوندن این رمان پیشنهادمیشه.

خسته نباشی فاطمه عزیزم بابت نوشتن این رمان فوق العاده♡♡

  • تشکر 3
  • عالی 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فاطمه جان متاسفانه نظر من بخاطر بروزرسانی انجمن پاک شده... نمیدونم نظر قبلی من رو خوندی یا نه

خلاصه ی نظرم این بود که، زمان افعالت ماضی باشه و یا مضارع... رمانت سیر روایتی ثابتی داره پس نباید زمان افعالت تغییر کنه.

یه مقدار هم علائم نگارشی مشکل داره که باعث میشه خواننده به مشکل بربخوره؛ مثلا یه جایی تو پست اول یا دوم بود که گفتی: "بر طبل بی عاری بکوب بکوب ببینم..." بین دو بکوب اگر از "؛" استفاده می کردی جمله روان تر بود.

با اینکه اوایل رمانت رو مطالعه کردم اما از همون دو سه خط اول جذب نثرت شدم... از خلاصه و مقدمه هم خوشم اومد فقط یسری ایراد هایی هست که اگر برطرف بشن ارزش های رمانت بیشتر دیده میشه.

موفق باشی

 

  • تشکر 2
  • عالی 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

(عصر پاییزی)

سلام فاطمه جان، رمان شما رو مطالعه کردم، خب به نظرم القای حزن در رمان کمی سطحی بود، همه تقریبا فهمیدند که شخصیت اصلی غمگین است اما شاید به خاطر نحوه ی نگارش و یا شاید به صلاح دید نویسنده، شاهد علت غم نیستیم و فقط کد می گیریم البته نمیشود ادعا کرد این روش دارای ایراد است.

لذت بردم از مطالعه ی رمان، در ادامه به برخی نکات اشاره شده که امیدوارم هرچند اندک به شما در امر نوشتن کمک کنه:
خلاصه:
بیشتر از... نداریم. یعنی استفاده از ....... نادرست است.
پارت۱
اصلاح پاراگراف
طریقه ی صحیح دیالوگ نویسی باید رعایت شود.
پارت۲
نصیب:بهره، قسمت
نسیب:در لفافه سخنی در ابتدای غزل گفتن، نام دیگر تغزّل... مترادف تشبیب
پارت۳
همه ی اینا رو میدونی و باز "ظهر" میزنی؟
زهر: سم
ظهر: نیمه ی روز
الگوی نگارش:
[کلمه][علایم نگارشی بدون فاصله] [فاصله] [کلمه ی بعدی]
من، به او گفتم (درست)
من ، به او گفتم (نادرست)
من،به او گفتم (نادرست)
پارت۷*[توجه ویژه شود، در پارت۲۴ هم تکرار شده]
گذاشتن: قرار دادن... چایی بذار
گزاشتن:به جای آوردن... سپاسگزار
علامت تعجب زیاد به کار رفته.
پارت۱۰
اسرار: راز ها
اصرار: پافشاری کردن
پارت۱۷
[بی رحمانه] به جای [بی رحانه]
پارت۱۸
[آیفن تصویری] به جای [آیفن]
پارت۱۹
[با همان لبخند] به جای [لخند]
[نگاهی به دختر] به جای [دتر]
پارت۲۱
[خال کوبی] به جای[خل کوبی]
پارت۲۲
[ساعت شماطه دار] به جای [شماته دار]
[برج زهرمار] به جای [ظهر مار]
[اعصاب] به جای [اعصاب]
پارت۲۳
[بری تو شوک] به جای [شک]
پارت۲۴
تکرار حرف نداریم...
[بســـــه] به جای [بسههههه]
برای کشیدن حروف از shift+j استفاده کنید.

بهترین باشید.

  • تشکر 2
  • عالی 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×