رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

پست های پیشنهاد شده

رسیدیم و رسیدیم....

کاشکی نمیرسیدیم...

سوار لاکپشت بودیم...

بعضی وقتها به اخر راهی میرسیم که دوست نداریم تموم بشه و مدام سعی میکنیم پایان کارو کش بدیم و نرسیم به اخرپایان.

این قصه ی منه.اخر پایان.وقتی تصمیم گرفتم پایان راهمو تموم کنم.سه سال کشش دادم و در عرض ۳دقیقه رهاش کردم.

اما نتیجه چی شد؟ذهنم و چشمام دیگه مال خودم نبودن.در اصل گمشون کردم ؛تو خیابون؛کنار ایستگاه.در عرض ۳دقیقه.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اخرین امتحانم بود و بعدش دیگه تموم میشد.تو پیچ و خم حل یک تست بودم ک یه ظرف انار دون شده ی یاقوتی جلوم سبز شد.ستاره؛ابجی کوچیکم زحمتشو کشیده بود.یکی از دونه های درشت انار و گرفتم و ناگهان صدایی از دور دستها تو ذهنم پیچید.صدا گرچه دور ولی کاملا واضح بود:

-انار دوست داری سارا؟میخای برات بگیرم؟

و کم کم از پس مه تصویرشو دیدم.دستاش از سرمای پاییزی یخ زده بودن.دو تا انار درشت تو دستاش بود.

+همین دوتا بسه.بیشتر از اینم که نمیتونیم بخوریم.

تو اون سرما روی نیمکت سرد اهنی نشستیم و انار خوردیم.اصلا برامون مهم نبود هر کی رد میشه نگامون میکنه.همینکه لذت میبردیم کافی بود.دست و صورت جفتمون از اب انار قرمز شده بود.

باد سردی وزید و تصویر پشت مه ناخواسته ای گم شد.صدای غمگینی به وضوح و دوری قبل گفت:

-سارا خیلی وقته دیگه انار نخوردیم

+اره .خیلی وقته انارای به خوبی اون دیگه پیدا نکردیم.

ابجی ستاره با تعجب پرسید:چی شده؟

گفتم:هیچی انگاری تستمو اشتباه زدم.

دونه ی انار تو دستم مونده بود.ته گلوم میسوخت و سوزشش به چشمام رسیدن.برای یه لحظه چشم و ذهنم و گم کردم.انار بهونه ی تو بود برای با هم بودن و من چقد بی رحمانه به لذت طعم اون فکر کردم.

با صدایی که سعی میکردم رگه ای از سوزش ته گلوم بهش وارد نشه به ستاره گفتم:انار نمیخورم.و تو دلم گفتم.اون انار خوبی که میگفتم حالا هست.ولی تو دیگه نیستی.

ویرایش شده در توسط Ravi

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×