رفتن به مطلب
Added by Amir

پست های پیشنهاد شده

 

 خری آمد به سوی مادر خویش
 بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
 برو امشب برایم خواستگاری
 اگر تو بچه ات را دوست داری
 خر مادر بگفتا ای پسر جان
 تو را من دوست دارم بهتر از جان
 ز بین این همه خرهای خوشگل
 یکی را کن نشان چون نیست مشکل
 خرک از شادمانی جفتکی زد
 کمی عرعر نمود و پشتکی زد
 بگفت مادر به قربان نگاهت
 به قربان دو چشمان سیاهت
 خر همسایه را عاشق شدم من
 به زیبایی نباشد مثل او زن
 بگفت مادر برو پالان به تن کن
 برو اکنون بزرگان را خبر کن
 به آداب و رسومات زمانه
 شدند داخل به رسم عاقلانه
 دو تا پالان خریدند پای عقدش
 یه افسار طلا با پول نقدش
 خریداری نمودند یک طویله
 همانطوری که رسم است در قبیله
 خر عاقد کتاب خود گشایید
 وصال عقد ایشان را نمایید
 دوشیزه خر خانم آیا رضایی
 به عقد ایشان در نمایید
 یکی از حاضرین گفتا به خنده
 عروس خانم به گل چیدن برفته
 برای بار سوم خر بپرسید
 که خر خانم سرش یکباره جنبید
 خران عرعر کنان شادی نمودند
 به یونجه کام خود شیرین نمودند
 به امید خوشی و شادمانی
 برای این دو خر در زندگانی

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×