به نام حضرت حق نام رمان: دگر دیوانگی نمی کنم نویسنده: parya کاربر انجمن نودهشتیا موضوع: درام، اجتماعی خلاصه: زنی که طعم زهرِ طلاق را می چشد. این و آن هم نیشش می زنند. سربلند بیرون آمدن از این ورطه کار آسانی نیست. پس از جدایی وارد مرحله ی جدیدی از زندگی می شود که بازهم سختی دارد؛ اما شیرینی هایش هم کم نیستند. ناامیدی که با امید همراه می شود. روایتگر زنی از جنس حقیقت هایی، گاهی گزنده، گاهی مرحم. زنی که لای پرِ قو، قد نکشیده و معیار هایی متفاوت برای زندگی دارد. گذشت دقایقی که بی بازگشتند و اشتباه هایی که بی فرصت جبرانند زنی می سازند که دگر دیوانگی نمی کند. زنی ستایش لازم، می شود؛ کسی که پیش از آن، از خود چیزی جز زنی سرزنش لازم، نساخته بود. پیش می رود در رودخانه ی زندگی که نمی داند، انتهایش چیست.   مقدمه: کاش دیوانگی نمی کردم. همین دیوانگی ها تکانم داد. همین ها زیر و رویم کرد. تکانده شدم و در بین همین تکاندن، تکیده. کسی چه می دانست سمیرای آن روزها، به زردی این روز ها می شود. دانستم شیره ی جان هر آنکه دیوانگی کند، مکیده می شود. یا دنیا می مکدش یا آدم ها. همانجا بود که گفتم دگر دیوانگی نمیکنم. و دقیقا از همانجا بود که تک به تک کار ها جور دیگری شد... تقدیم به: تمام بچه هایی که طعم طلاق را چشیده اند.   (راستی بگم که دوستای عزیزی مثل: @Z_khofteh , @_Tiianara_ , @negarina تو نوشتنِ بخش های اول این رمان به من کمک کردن. پست های اولیه، بعضی هاشون نوشته خودشون هست. متاسفانه نشد با هم همکاری کنیم. از هر سه تاتون ممنونم)