رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

Lunatic

مجموعه مقالات احسان محمدی

پست های پیشنهاد شده

وکیل مدافع بی شعورها نشویم!

می گویند بی شعوری و مُردن مثل هم هستند، آدم از هر دو چیزی نمی فهمد، این اطرافیان هستند که متوجه می شوند و زجر می کشند! ... ما در ایران 80 میلیون جزیره جدا از هم نیستیم که هر کس، هر کاری را در فضای عمومی هوس کرد انجام بدهد و به دیگری ربط نداشته باشد.
 

عصرایران؛ احسان محمدی- بزرگواری با چاقو روی ستون های تخت جمشید یادگاری نوشته که «من بمیرم خط بماند یادگار»، یا کسی در فضای عمومی مترو یا اتوبوس بلند بلند با تلفن همراه حرف می زند و فحاشی می کند و ...  به عنوان روزنامه نگار نقدی در مورد این رفتار می نویسید، برخی از واکنش ها:   
- تا کفش های کسی را نپوشیده ای در مورد راه رفتن او قضاوت نکن!    
- شما هم زورت به این بیچاره ها می رسه؟ اگه راست میگی جلوی اختلاس ها رو بگیر.   
- خاک بر سر ما که تو روزنامه نگارمون شدی، به چه حقی مردم رو قضاوت می کنی؟    
- این آدم ها پر از خشم های فروخورده هستند، باید آنها را درک کرد، وقتی حکومت فشار می آورد باید یک جور این خشم را تخلیه کرد یا نه؟   
- ... 
وکیل مدافع بی شعورها نشویم!
در کنار این نقدها، البته فحش هایی هم معمولاً صادر می شود که مثل نیش مار و عقرب در روح و روان آدمی فرو می رود. به چه جرمی؟ نقد بی شعوری! ما دوست داریم به عنوان بهترین و باهوش ترین و مهربان ترین و خردمندترین مردم دنیا فقط تحسین بشویم، کسی نگوید گاهی تن این پادشاه لباس نیست، برهنه است! اگر کودکی فریاد بزند به جای اینکه به تن برهنه بیشعوری نگاه کنیم به او می گوییم که نگاه نکن، قضاوت نکن، تو حق نداری اینطور فکر کنی، حق نداری آزادی او را زیر سوال ببری!

این گزاره «شما حق نداری تحت هیچ شرایطی رفتار هیچکس را قضاوت کنی» تا چه اندازه حقیقت دارد؟ هر روز در کوچه و خیابان و مغازه دهها دوربین مداربسته ما را نظاره می کند، رفتارمان را برای قضاوت ثبت می کند، هر روز در شبکه های اجتماعی سلیقه های ما قضاوت می شود، از آن اطلاعات استخراج می شود برای روز مبادا. ما هر روز قضاوت می شویم، در دنیایی با این درجه از پیچیدگی چرا باید از قضاوت و نقد بی شعوری شکایت کرد؟ 

می گویند بی شعوری و مُردن مثل هم هستند، آدم از هر دو چیزی نمی فهمد، این اطرافیان هستند که متوجه می شوند! و زجر می کشند!

فردی که رفتار اجتماعی ساختارشکن و غلطی را انجام می دهد و آن را بدون هراس از دیگران به معرض نمایش عمومی می گذارد ممکن است به دلیل بیشعوری قادر به درک عمق زشتی کارش نباشد اما کسی که از او «عاقلانه» دفاع می کند چطور؟ 

کسی که برای او توجیه می سازد که «تو کارت را بکن، هیچکس حق ندارد قضاوتت کند» همدست او نیست؟ قضاوت جزو مکانیزم‌های اجتناب ناپذیری انسانی است. آنچه ترسناک است سکوت و انفعال و البته دفاع از بی شعوری است.

کار روزنامه نگار نقد یا تحسین رفتارهای پیرامونی است. همین فردی که می گوید «شما حق نداری در مورد داد زدن یک نفر در اتوبوس قضاوت کنی»، انتظار دارد روزنامه نگار در مورد رفتار غلط فلان مسئول بنویسد. البته که باید بنویسد اما چطور این قضاوت نیست و آن یکی هست؟ گوسفندنگری و سرزنش تمام عیار کسی که دست به رفتار غلط می زند هم خطاست و اینکه در رخ دادن این رفتار طیف گسترده ای از مدرسه گرفته تا دانشگاه و رسانه و ... دخیل بوده اند تردیدی نیست، اما نکته اینجاست: اگر جسارت در افتادن با ظالم را نداریم، دستکم برایش دست نزنیم! ... برای بی شعورها دست نزنیم.
وکیل مدافع بی شعورها نشویم!
برخی دیگر هم خرده می گیرند که «آقا خودت مگر خودت عقل کل هستی؟ مگر فرشته ای که دیگران را قضاوت می کنی». برای نوشتن در مورد سوارکاری، لازم نیست پیش تر اسب بوده باشیم. تفاوت رفتار درست و غلط گاهی خیلی دشوار نیست، اما حرف زدن و نقد کردن آن در کشور ما گاه بسیار پرهزینه شده و یکی از کمترین هزینه های آن رگبار فحش های برخی است که با برچسب اشتباهی «قضاوت نکن» به دفاع از بی شعوری می پردازند.

ما در ایران 80 میلیون جزیره جدا از هم نیستیم که هر کس، هر کاری را در فضای عمومی هوس کرد انجام بدهد و به دیگری ربط نداشته باشد. وقتی از خانه بیرون می آییم ما جزیی از جامعه هستیم و رفتار و گفتار و کردار و پندارمان مورد قضاوت قرار می گیرد. 
حتی وقتی در چهاردیواری خانه مان هستیم و صدای موسیقی یا دعوایمان از دیوار رد می شود و همسایه می آید و اعتراض می کند هم عملاً نشان می دهد تقریباً هرگز تنها و آزاد نیستیم. آزادی یعنی مسئولیت، ما تا زمانی آزاد هستیم که به آزادی دیگران صدمه نزنیم. ما خدا نیستیم، «قضاوت» در مورد درون آدمی با اوست که بر همه رازهای پنهان و پشت نقاب مان آگاه است اما رفتار اجتماعی غلط در فضای عمومی را باید نقد کرد. هر نقدی، لزوماً قضاوت اخروی نیست.

فروش خیره کننده کتاب «بی شعوری» نوشته «خاویر کرمنت» اتفاقی نیست. نشان می دهد که یک کاستی وجود دارد. در بخشی از این کتاب آمده: بی شعورها قواعد نانوشته ای دارند که بر طبق آن رفتار می کنند:

* تمام مشکلات را دیگران به وجود آورده اند.
* اصلاً نیازی به ریشه یابی مشکلات نیست، فقط یکی را پیدا کن که تقصیر را گردنش بیندازی.
* اگر از قانونی خسته شدی، مطابق نیازت یکی دیگر بساز، اما به محض آنکه به خواسته ات رسیدی آن را هم نقض کن! 

اولین گام برای درمان یک بیماری این است که باور کنیم بیمار هستیم و باید به پزشک مراجعه کنیم. انکار و حاشا کردن بیماری، تنها باعث می شود زودتر به استقبال مرگ برویم. بی شعوری را در جامعه انکار نکنیم. کسی که روی آثار تاریخی، درخت یا صندلی اتوبوس یادگاری می نویسد، کسی که با رانندگی غیرمسئولانه دیگران را به کُشتن می دهد، کسی که همه ناکارآمدی اش در مدیریت را گردن دیگراین می اندازد، کسی که ماشین اش را در پیاده رو پارک می کند، کسی که زباله هایش را از پنجره خانه به خیابان پرتاب می کند، کسی که ... بی شعور است.

از رفتار بی خردانه تحت هیچ عنوانی دفاع نکنیم و وکیل مدافع شان نشویم. برای مقابله با بی شعوری در جامعه نیاز است که دوشادوش هم باشیم

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در ماجرای گران شدن دلار همه ما دوست داریم دولت را سرزنش کنیم که قادر به مدیریت فضا نیست. حتی آنها که صبح علی الطلوع زنبیل می گذارند که دلار بخرند و به قیمت کمی بیشتر بفروشند و سودی کنند ...
 

خدا را شکر همیشه تقصیر کسی دیگر است!عصرایران؛ احسان محمدی- روزنامه نگارها معتقدند مشکلات کشور تقصیر سیاست‌مداران است و سیاسیون ایمان دارند رسانه‌ها جریان سازی منفی می‌کنند. معلم‌ها از دانش موزان گله می کنند که دل به درس نمی دهند و دانش آموزان با اطمینان می گویند معلم ها خوب درس نمی دهند. کارگرها گله می کنند حقوق شان ضایع می شود و کافرماها مدعی هستند کارگرها آنطور که باید کار نمی کنند و ...

همیشه تقصیر یک نفر دیگر است. سال ها پیش ناپلئون بناپارت گفت: «پیروزی هزار پدر دارد و شکست یتیم است». وقتی موفقیتی حاصل می شود هرکس سعی می کند جلو بپرد و بگوید به واسطه تلاش او بوده که این پیروزی به دست آمده و باید تکه بزرگتری از کیک را به او بدهند اما در زمان شکست همه خودشان را کنار می کشند و مدعی هستند تقصیر «دیگری» است!

مردم از مسئولین می خواهند حتی اگر قادر به مدیریت کشور نیستند دستکم صادقانه و شفاف بیایند و بگویند در نتیجه خطاهای مدیریتی ما دلار اینطور گران شده، دریاچه ارومیه خشک شده، سیستم بانکی مثل پنیر سوئیسی پر از سوراخ هایی است که مفسدان قادرند از آنجا وارد شوند و با گونی دلار به کانادا بروند، رشوه گرفتن رواج دارد و ... پوزش بخواهند و بگویند که با تمام وجود تلاش می کنند که این مشکلات را حل کنند.

اما کمتر کسی را این سو دیده ام که اعتراف کند حفر هزاران چاه غیرمجاز توسط خود ما پیرامون دریاچه ارومیه در خشک شدن آن تاثیر داشته است، یادم نمی آید کسی گفته باشد من اشتباه کردم که رشوه دادم، اما خاطرم هست کسانی گفته اند می خواستم کارم راه بیفته یه شیرینی دادم کوفتش بشه! 

سودجویی فردی ما، عدم تعلق به سرزمین (فارغ از شعار)، عدم پایبندی به قانون و اخلاق حرفه ای باعث رخ دادن بسیاری از فسادها در کشور است اما نمی پذیریم. دست به سینه و طلبکار می ایستیم که من به فلانی رای دادم وظیفه اش است اوضاع را درست کند. آشغال را گوشه خیابان پرتاب می کنیم و می گوییم وظیفه شهرداری است جمع کند، با پراید در جاده پرواز می کنیم و وقتی پلیس متوقف مان می کند فحش می دهیم که کارشان گیر دادن است و یک دفترچه دست شان داده اند و باید تا شب پُر کنند و بدهند دست مافوق شان وگرنه جریمه می شوند! ... در این میان فقط ما خوبیم، پاک و پاکیزه و معصوم!

در ماجرای گران شدن دلار همه ما دوست داریم دولت را سرزنش کنیم که قادر به مدیریت فضا نیست. حتی آنها که صبح علی الطلوع زنبیل می گذارند که دلار بخرند و به قیمت کمی بیشتر بفروشند و سودی کنند هم می گویند همه اش تقصیر دولت است و حاضر نیستند بپذیرند خودشان بخشی از این بلبشوی اقتصادی هستند! سر سوزنی نمی پذیرند!

در چند سال اخیر حدیث روایی (الناس على دین ملوكهم/ دین مردم بر طبق دین رهبران و حاكمان آنان است)، را به عنوان یک دلیل قاطع می آوریم یعنی که گناهی بر ما وارد نیست، هرکاری می کنیم تقصیر حاکمان است! در اینکه به قول حضرت علی (ع)؛ شباهت مردم به رهبرانشان، از تأثیر پذیرى آنها از پدران و مادرانشان بیشتر است، تردیدی نیست اما آیا این یک جمله می تواند دستاویزی شود تا ما نقش خودمان را انکار کنیم و یادمان برود بخشی از شکست ها هستیم؟

ژاپنی ها ضرب المثلی دارند که می گوید:« به خاطر میخی نعلی افتاد، به خاطر نعلی اسبی افتاد، به خاطر اسبی سواری افتاد، به خاطر سواری جنگی شکست خورد، به خاطر شکستی مملکتی نابود شد و همه این ها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود».

ما باید بپذیریم در شکست ها هم سهم داریم.حتی در محکم نکوبیدن یک میخ به نعل! تا روزی که یاد نگیریم در رخ دادن هر ناکامی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی خانوادگی وقتی انگشت شماتت را به طرف کس دیگری نشانه می گیریم، هم زمان سه انگشت دیگر به طرف خودمان اشاره می کند، در دایره ای باطل دور می زنیم و تکرار می کنیم شب را و روز را، هنوز را ... خدا را شکر این نوشته خطاب به ما نیست و در مورد «دیگری» است!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×