رفتن به مطلب
Added by Amir

olivia_roman

لیلی و مجنون به سبک جدید !!

پست های پیشنهاد شده

داستان ( لیلی راز دار ! ) :

به نام خداوندی که لیلی و مجنون جدیدی خلق کرد که داستان های طنزشان آدم را به خنده وادار کند . شبی از شب های خدا ، مجنون که هر شب آواره بود و جز نان و نمک به خورد خودش و لیلی نمی داد ، شاد و شنگول و خرم ، به سمت خانه روانه شده بود .

لیلی که حال و احوال شاد و شنگول و خرم مجنون را دیده بود ، با خودش گفت : « نه ، این شاد و شنگول بودنش یه دلیلی داره . »

پس رو کرد به مجنون و پرسید :

_ لیلی : ببینم مجنون ، تو چت شده امشب شاد و شنگول و خوشحالی . هر شب که مث بدبختا خودتو به دیوار کوچه و خیابون میزدی و از بدبختی و بیچارگیت حرف میزدی . هان ؟!

مجنون که این حرف ها را شنید ، از روی تاسف سری تکان داد و گفت :

_ مجنون : حیف که زنی لیلی . دهنتم که چفت و بند نپاره . راز دلمو میری به در و همسایه میگی . نمیتونم بهت بگم ..

این حرف ها لیلی را قانعش نمی کرد . آخر هم آنقدر اصرار کرد که مجنون هم راضی شد تا راز را به او بگوید .

_ مجنون : اگه قول بدی راز دلم رو به کس دیگه ای نگی ، من رازم رو بهت می گم .

لیلی به او قول داد که جز خود آن دو ، کسی از رازشان با خبر نشود . مجنون هم شروع کرد به تعریف کردن :

_ مجنون : پس خوب گوشاتو باز کن . علت خوشحالی من اینه که داشتم میومدم خونه که دم جوب یه کیف پول گنده دیدم . رفتم سمتش و بازش کردم که دیدم نه ! خدا تومن پول توشه . من هم وقتو تلف نکردم و کیفرو با خودم آوردم خونه .

لیلی پس از شنیدن این حرف ، خوشحال و شاد شد .

فردای آن روز وقتی مجنون به خانه آمد ، از لیلی پرسید :

_ مجنون : ببینم ، این رازی که بهت گفتم رو که به کسی نگفتی نه ؟؟

_ لیلی : مجنون خاطرت جمع باشه که زن حاجی و گلباجی و زرتاجی و زن دایی و معصومه و کبری و گلین باجی و صغری و زن آقا و ثریا و حسین و حسن و اکبر و عباس و غلام و نقی و کل تقی و خالقزی و گل پری و خاله زری ، اقدس و پوران و مهین ، همه ی اهل در و همسایه و اقوام و خویشان و‌عزیزامون ، هر کی رو که دیدم و هرکی که جلو راهم سبز میشد ، ازش قسم میگرفتم این رازو به هیچکس نگه و دهنشو ببنده و براش این راز رو تعریف می کردم و اون هم قول می داد که به هیچکس این راز رو نگه که مبادا همه بفهمن و برای ما هم دردسر درت شه !!

 

  • تشکر 2
  • عالی 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

واااااییییییییییی خدا مردم از خنده. رازداریش منو کشت. :gigglesmile:

  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

داستان ( نتیجه دروغگویی مجنون ! ) :

به نام خداوندی که لیلی و مجنون جدیدی خلق کرد که داستان های طنزشان آدم را به خنده وادار کند . شبی از شب خای خدا ، مجنون که دکتر این شهر بود ، خسته و درمانده به خانه آمد . به سوی بستر خویش رفت . هنپز پلک های خویش را نبسته بود و نخوابیده بود که صدای زنگ تلفن بلند شد . مجنون که از این مسئله سخت عصبانی شده بود ، رو کرد به لیلی و با عصبانیت گفت :

_ مجنون : بین چه کله خرابی نصفه شب زنگ زده ؟ نمیزارن آدم کپه ی مرگشو بزاره . هر کی با من کار داشت بگو خونه نیست .

لیلی سری به نشانه تایید تکان داد و تلفن را برداشت . به یکباره گفت :

_ لیلی : ببخشید ! دکتر خونه نیست و تا صبح هم نمیاد .

زنی که پشت تلفن بود ، با این سخن لیلی ، استرس سر تا پایش را در بر گرفت و با داد و شیون و زاری گفت :

_ زن : ای وای ! حالا من چه خاکی تو سرم بریزم ؟؟ اگه دکتر الان نیستش ، من پیش کی برم که به دادم برسه ؟ من یه زن حامله ام و تو ماه نهمم . الانم یه دردی سر شکم من نازل شده دارم میمیرم از درد . حالا چی کار کنم ؟!!

صدای زن آشفته دل ، آنقدر بلند بود ، که مجنون هم او را شناخت . پس رو کرد به لیلی و گفت :

_ مجنون : لیلی بهش بگو یه هفته تا زاییدنش مونده . خوب پس نمی خواد اینقد استرس و اضطراب براش داشته باشه . اگه یه قرص مسکن بندازه بالا ( بخوره ) دردش رفع میشه و دیگه هم استرس نداره .

لیلی به زن حامله گفت :

_ لیلی : اصلا نگران نباش . یه قرص نسکن بنداز بالا ( بخور ) و بخواب . دردت هم زود خوب خوب میشه .

زن حامله با شنیدن این حرف ، تعجب کرد . لحظه ای هیچ نگفت و بعد به لیلی گفت :

_ زن : میگما ، مگه تو نگفتی که دکتر خونه نیست و تا صبح هم نمیاد ؟ پس این مردکی که نصفه شب اومده خونه تو کیه ؟!! آخه این مرد چه قدر وجدان و شرف داره که به من بدبخت میگه چی باید بخورم ؟؟ اصلا صلاحیت داره که من به طبابیت این مرد گوش کنم و مرض من رو دوا و درمون کنه ؟؟

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×