رفتن به مطلب
Added by Amir

Aylin.exo

تذکره سیدنا جواد الهاشمی(حفظه الله من فعل الجوات) (نثر طنز)

پست های پیشنهاد شده

 

تذکره سیدنا جواد الهاشمی(حفظه الله من فعل الجوات)

 

آن تيز چشم خوش صحبت، آن شاه باز صورت و سيرت،

آن صديق خوش ریش لاتراش، آن صاحب زهرخند و تلخ خند و

شکرخند، آن منوّر به نور بالا، مرد صاحب کمال خوش جمال،

 محتشم خاندان هاشمیان.

 سید جوادان اهل خاکریز و نی ریز که در طریقت خویش جلودار

و علمدار بود و به همین سبب کاری عظیم داشت که

بر قسمی از معلّمی فی امورات تربیتی روزگار می گذراند

 و از جانبی به مطربی مشغول بود و از سویی ملعبه ی دست

کارگردانان بود و از رویی خود کارگردان و ملعبه ساز و داستان پرداز.

به فراست البته کمتر به خطا رفت و مطربیش مسخرگی نگشت

و بازیگریش پرده دری نبود.

 چونان که کارگردانیش بر همین قسم نه بعید از ریش هایی بود

که بر صورت نهاده بود و نه خلاف آن ریشه ها که در سینه پرورده بود.

حکایت کنند که اول بار با پورِ ملای ما رسول،

آن قُلی اهل سینما (فاء مثل فاتحه)در «طیران فی اللیل»

چونان پرنده ای به پرواز در آمد و بر ظلمات عالم هنرسازان

بی هنر بسان خضر در پی آب حقیقت روان شد!

و بعد در «بشر و آلات حرب» و بعد تر در «عین آبگینه ای» و

قس علی هذا کارها کرد کارستان و حُکَما و عُلما همگنان

متّفق القول در باب نقوش جواد که سخت پوزیترون* بودند

که در شباب غالب سید مي بود تا به درجۀ حاجی گری رسید

و خبرش دادند «حاجی کجایی که سیدت را کشتند»

و چَرَخَ الگردون و الگذر الایام الی کَرِن** «یاستان لا اهلتان»

و نظر العوام الی پرده و تصور الهذا الاکتور شیخنا جکی جان و

قولو مولاتنا مسعود(یزد الله فراسته) انتم مشتبهون فی حساباتکم لا

حضر الجکیو فی الفیلم و لا یتعلق هذا لگد بِل جان ، بَل مُلگدان

جوادان مع الرّفیقان!

حکایت کنند روزگاری او را پرسیدند چند بار به شهادت رسیدی؟

گفت تا دیروز بیست و چهار و البت اين همه فارغ از قطع عضو

و اسیر و مفقود و مرگ طبیعی و ازدواج بود.

و گفتند کفایتت نمی کند این همه؟

پاسخ گفت:آن زمان که در این مسیر به راه افتادم بسیار بودند

 همراهان طریقت و مشفقان اهل بصیرت اما این زمان

من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها میان سیل غم ها...

 مریدان را از آن آواز حال خوشی دست داد و هشتر کنان 

 نعره ها بزدند و بر سر و روی کوبان فغان ها سر دادند

 و وقت بر جمله درویشان خوش گشت!

گویند چون بعد از هزار و دویست سال آثار کهولت بر او هویدا شد

و گرد پیری بر چهره اش بنشست و لختی مویش به سپیدی زد

 به ناگاه لباس تن خالی کرد.

چند روزی بدین حال تأثّر بر جملۀ مردم بگذشت تا ده شب بمانده

 از کرن الاخراجی های 400 خرج المسعود فُشارکی

(یزد الله نمکی الدهستانه) من نوم و فغن بل عادت الماضی

که دوش به خواب شیخنا جوات دیدم...

 به باغ اندر و بر هر کوی نبشته ای زده به نام یکایک نقوش

و بازیهایش و هر نبشته دری و در پس هر دری قصری و به هر

 قصر اندر چهارصد حوری کمین کرده حوراً حورا و شیخنا

جواد متحیر و انگشت به دهان که کدام برگزینم و به کدامین

سرای شوم که هر یک از دگر آباد تر!

و چون هنروران این حال شنیدند و خبر آن املاک و مستغلات

در فردوس به گوششان رسید جملگی غبطه خوران و انگشت

گزان دست فسوس و ملامت بر جبین زدند که خود اول بار بر آن

 نقوش جملگی دست انکار زده بودند!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نام فیلمها به ترتیب:پرواز در شب، انسان و اسلحه،چشم شيشه ای

*مثبت

**اکران یاسهای وحشی

***کارگردانی کردن

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×