رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

Fateme7

سرگذشت پیامبران

پست های پیشنهاد شده

عصر حضرت آدم

ادم اولین انسانی است كه به آگاهی رسید و از طریق وحی به این امر مهم دست یافت او اولین پیامبر خدا بود.حضرت آدم اولین خلیفه خدا در روی زمین بود و مراد از خلیفه ا... اینست كه بتواند صفات حقتعالی را دارا شود.در قرآن كریم بیش از یكصد آیه اختصاص به خلقت حضرت آدم و زندگی او و همسر و فرزندان وی دارد كه به اختصار بدان می پردازیم.همانطور كه قبلا اشاره  شد قرآن كریم در 30 آیه از نحوه خلقت آدم سخن گفته است خداوند انسان را ابتدا از گل خشكیده آفرید و سپس در او روح زندگی دمید و از فرشتگان خواست كه بر او سجده كننند همگی امر الهی را اطاعت كردند جز ابلیس كه از جنیان بود و سرپیچی نمود و موجب شد كه از درگاه احدیت رانده شود آنگاه از قسمت زیرین آدم همسرش حوا را آفرید و آندو در بهشت زمین با هم میزیستند.خداوند به آنان یاد آوری نمود كه از همه نعمات بهشت بخورند و بیاشامند الا اینكه از گندم استفاده نكنند.شیطان كه از دیرباز دشمن ادم شده بود تصمیم گرفت اورا بفریبد و پس از چند بار تلاش سرانجام او را فریفت و آدم و حوا سرانجام از میوه درخت ممنوعه تناول كردند.بناگاه بر اثر این نآفرمانی خود را عریان یافتند و شرمگین از عمل خویش.بفرمان الهی آندو از بهشت رانده شدند و در زمین مستقر گردیدند و با راهنمایی جبریئل آدم و حوا توبه نمودند و بر روی زمین زندگی جدیدی را آغاز نمودند.از آندو فرزندان بسیاری متولد گردید از جمله هابیل و قابیل كه داستان برخورد آندو در قرآن آمده است مقرر شد كه میان آندو برادر امتحانی صورت پذیرد و یكی از آندو به جانشینی پدر انتخاب شود قرار شد هر یك هدیه ایی برای خداوند بیاورند.هابیل بهترین گوسفند خود را برگزید و قابیل نمونه متوسطی از محصول زراعی خود را كه هدیه هابیل مورد قبول واقع شد و قابیل كینه برادر به دل گرفت و سرانجام در یك فرصت خاص برادر خود را كشت و جسد او را در زمین دفن كرد با آگاهی ادم بر این امر و بفرمان خداوند قابیل از آن منطقه تبعید شد سرانجام آدم پس از نهصد سال زندگی جهان را بدرود گفت. عصر آدم (ع)را عصر مقدماتی نبوت دانسته اند (ضمنا ترك اولی حضرت آدم ناشی از حرص و عمل زشت قابیل ناشی از حسد بوده است)پس از رحلت حضرت ادم تا اغاز عصر جدید پیامبرانی از جانب خداوند ماموریت یافته اند تا راه ایشان را تعقیب كنند در قرآن كریم تنها به یكی از انها اشاره شده است و در روآیات اسلامی نیز از فرزند بلا فصل ایشان یاد شده است.

عصر حضرت نوح

(تولد 126 سال پس از آدم-شهادت0 160سال بعد از آدم) پس از رحلت حضرت آدم و پیامبران مروج ایشان با اغاز نبوت نوح(ع)عصر ایشان اغاز گردید.نوح نبیره ادریس نبی و نسل نهم از ادم است نوح مدت 950 سال پیامبری نمود و قوم خود را به سوی حق و عدالت هدایت نمود گر چه گروه اندكی به او پیوستند.شغل ایشان نجاری بودو خداوند فرمان داد تا به ساختن كشتی بزرگی مشغول شود آن هم بر روی خشكی و دور از دریا.مردم با دیدن این امر او را مسخره می كردند از جمله كسانی كه در خانواده با او مخالفت می كردند همسر و فرزنداو كنعان بود قرآن كریم طی 120 ایه سر گذشت حضرت نوح(ع) و بر خورد او با قومش را بیان داشته است.بتان زمان حضرت نوح عبارتند از:ود,سواع,یعوق,نسر و نعوث (ایه22نوح)-سر انجام روز موعود فرا رسید و نوح با پیروان صدیقش همراه با تعداد برگزیده ای از حیوانات بر كشتی سوار شدند به فرمان خداوند از اسمان باران می اغازد و از زمین اب تنوره  می كند انقدر ادامه می یابد تا كشتی بر اب سوار می شود و تمام منطقه و یا جهان را اب فرا می گیردفرزند نوح بر بلندی میرود و از پدر گریزان اما او و دیگران در اب غرق می شوند سر انجام پس از گذشت آیامی به فرمان خدا وند باران قطع می گردد و ابها به زمین فرو می روند  كشتی حضرت نوح بر دامنه كوه جودی(ارارات فعلی)می نشیند و نوح و پیروانش از كشتی خارج و زندگی جدیدی را اغاز می كنند.مورخین عمر حضرت نوح را میان 1000 تا 2500 سال تخمین زده اند از حضرت نوح سه فرزند با نامهای سام حام یافث متولد می شوند كه هریك بنیان گذار اقوام و نژاد های مختلف در سراسر جهان می گردند سام جد همه پیامبران بعد یست.صابئین پیروان حضرت نوح میباشند.

حضرت هود

حضرت هود از نسل چهارم حضرت نوح است و مدت 450سال زیست نام عربی ایشان عابر بوده است حضرت هود در زمان پادشاهی جباربنام    شداد میزیسته است قوم ایشان بنام عاد و در سرزمین احقاف می زیسته اند.قرآن كریم طی 50 ایه سرگذشت حضرت هود و قوم ایشان را بیان داشته است.قوم هود مردانی تنومند و اهل زراعت بودند و راه بت پرستی را پیشه كردند هود كرارا" آنها را از این امر باز داشت لیكن كمتر كسی گوش به سخنان او می نمود سرانجام عذاب الهی فرا رسید باد و طوفان شدیدی وزیدن كرد و تمام آن قوم بت پرست را ویران ساخت حضرت هود و یارانش به سرزمین حضرموت هجرت كردند و دیار ویران شده قوم عاد برای عبرت آیندگان به یادگار ماند. قبرایشان دروادی السلام نجف است.

ادامه دارد............

  • تشکر 4

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حضرت صالح

حضرت صالح از نسل ششم حضرت نوح است و مدت 430 سال زیست او پیامبر قوم ثمود بود كه در حوالی شام میزیستند قوم ثمود از نه قبیله تشكیل میشدند حضرت صالح سالها قوم خود را به خداپرستی دعوت نمود.و گروهی اندك به او پیوستند قومش از او معجزه نبوت خواستند صالح به امر الهی شتری را در میان اورد و فرمود این شتر نشانه ایست در میان من و شما حرمت او را بدارید شتر ابشخور خود را میداند و به هر جا كه میل دارد میرود كسی مانع او نشود اما قوم حرمت او را پاس نداشتند و سرانجام نه نفر از جوانان قوم متحد گردیده و تصمیم به قتل شتر گرفتند و آنرا پیموده و كشتند و ناقه اش به كوه پناه برد در پی این حادثه صالح عذاب الهی را اعلام داشت و پس از سه روز وعده الهی سر رسید و صاعقه همه جا را فرا گرفت و دمار از قوم بت پرست او براورد و صالح و پیروانش از این حادثه در امان بودند بقآیای قوم صالح و اصحاب حجر  برای عبرت آیندگان باقی ماند.قوم ثمود مردانی قوی و تنومند بودند و خانه های خود را در میان صخره ها و كوهها میساختند (60 آیه در قرآن).قبرایشان دروادی السلام نجف است.

حضرت ابراهیم

 

حضرت ابراهیم  فرزندتارح(تورخ)  دهمین نسل از نوح میباشد لقب ایشان خلیل ا... و دین ایشان به حنیف معروف است ایشان مدت 175 سال عمر كردند و درعصر ایشان پادشاهی جبار بنام نمرود می زیسته است حضرت ابراهیم به سرزمینهای بسیاری سفر كرد ایشان جد والای تمام انبیاء بعد خود از جمله سه پیامبر اولوالعزم یعنی موسی و عیسی و محمد(ص) میباشند.از ایشان دو فرزند والا پدید امد بنامهای اسماعیل و اسحاق كه بعدها مروج دین ایشان در مناطق محل زندگی خود یعنی سرزمین عربستان و كنعان شدند.قرآن كریم طی 165 آیه زندگی حضرت ابراهیم و قوم ایشان و مسآفرتها و محاجه هائی كه با بزرگان داشته اند مشروحا" بیان داشته است. ابراهیم  پدرش  را در كودكی از دست داد و به سرپرستی آزر زندگی را میگذراند آزر مردی بت پرست بود در دوران نوجوانی از بت پرستی خانواده و اقوام خود بیزار شد بسوی دشت رفت و جویای كشف حقیقت گردید ماه را در آسمان دید و پنداشت او خداوند زمین است اما با غروب ماه و طلوع خورشید از او رویگردان شد و خورشید را خداوند پنداشت لیكن با غروب خورشید از آن نیز روی گرداند و با خود گفت خدای من كسی است كه غروب نمیكند سرانجام با هدایت خداوند به خالق خود پی برد و تصمیم گرفت اقوام خویش را از بت پرستی نجات دهد بسراغ عمویش رفت بسیار با اومحاجه نمود لیكن او گوش فرا نداد از خداوند برایش دعا نمود تا او را به راه راست هدایت كند ابراهیم با سارا ازدواج نمود و سارا بدلیل نازایی نتوانست برای او فرزندی بیاورد با توصیه سارا ابراهیم كنیزش هاجر را بتزویج خود دراورد و هاجر پس از چندی پسری برایش زایید و نامش را اسماعیل نامیدند پس از اینكه ابراهیم متوجه شد سارا از این امر شدیدا" ناراحت است و چون سارا را بسیار دوست میداشت بنابر مشیت الهی تصمیم گرفت هاجر و اسماعیل را به سرزمینی دوردست برده و در آنجا ماوی دهد سپس از آنجا بازگشت و دراور   مشغول به هدایت مردم گشت.روزی كه مردم برای جشن به خارج از شهر رفته بودند ابراهیم به بتخانه رفت وبا تبر همه بتها به جز بت بزرگ را در هم كوبید و تبر را بر  دوش بت بزرگ قرار داد مردم پس از بازگشت و دیدن وضعیت  بداد و بیداد پرداختند و به دنبال عامل  این خرابكاری گشتند سرانجام پی بردند كه كار ابراهیم است. نمرود كه پادشاه آن شهر بود ابراهیم را طلبید و از او علت را جویا شد ابراهیم فرمود از بت بزرگ بپرسید آنان گفتند كه بت قادر به سخن نیست ابراهیم گفت پس چرا این اشیاء ناتوان را میپرستید با این منطق محكم انها دچار حیرت و تزلزل شدند لیكن بر عقیده باطل خود پای كوفتند و سرانجام تصمیم گرفتند او را بسوزانند آتش بزرگی بر پا شد و با منجیق ابراهیم را بدرون آتش انداختند لیكن بفرمان حقتعالی آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شد.آن قوم چون چنین دیدند ابراهیم و خانواده اش را از آن شهر تبعید نمودند و او به سرزمین شام  سفر كرد روزی حضرت ابراهیم  به خدای خود فرمود می خواهم  بدانم چگونه مرده را زنده می كنی خداوند فرمود مرغی را بچند پاره كن و هر قسمت را بر كوهی قرار ده و آنگاه آن مرغ را بطلب آنگاه ابراهیم چنین كرد و مشاهده نمود كه پرنده بسوی او پرواز می كند.روزی ابراهیم در خانه نشسته بود و در اندیشه مردم دو میهمان بر او وارد شدند دستور طبخ غذا داد و پس از آماده شدن غذا مشاهده كرد آنان دست به غذا نمیزنند نگران شد میهمانان گفتند نگران نباش ما رسولان خداییم اولا" برایت بشارت فرزندی از سارا را داریم ثانیا" شهر سدوم    و نابودی آنست  ابراهیم ضمن خوشحالی از بشارت فرزند آنهم در سن بالا نگران حال لوط و پیروانش شد رسولان گفتند نگران مباش خداوند آنانرا نجات خواهد داد .سرانجام سارا باردار شد و فرزندی آورد نام او را اسحاق گذاشتند.به فرمان خداوند به دیار جر هم در سرزمین حجاز سفر كرد تا از همسرو فرزندش اسماعیل خبری گیرد او رانوجوانی چابك یافت شبی در خواب به فرمان خداوند مامور ذبح اسماعیل شد از خواب بر خواست و هراسان به سوی فرزند دوید لحظه ای دچار تردید شد اسماعیل به او گفت پدر در انجام ماموریت تردید مكن ابراهیم فرزند را به قربانگاه بردو كارد را بر گلوی فرزند نهاد به فرمان الهی كارد نبرید و ندا امد ای ابراهیم تو فرمان را اجرا كردی اینك به جای آن گوسفند را ذبح كن و چنین كرد و به فرمان الهی در آن مكان خانه خدا را بنیان نهاد كه بعد ها به عنوان كعبه میعادگاه مسلمانان جهان شد .ابراهیم پدرامتها پس از انجام ماموریت خوداز عربستان به فلسطین بازگشت و تا پایان عمردر انجا زیست و رحلت فرمود كتاب حضرت ابراهیم صحیفه نامیده می شود.

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حضرت لوط (ع)

لوط فرزند هاروت برادر زاده حضرت ابراهیم بود و در شهر سدوم و مؤتفكات می زیست.لوط مردم را به خداپرستی دعوت می نمود لیكن انان كمتر گوش میدادند و اعمال زشت را رویه ی خود قرارداده بودند.عمل شنیع لواط در میان انان گسترش پیدا كرد لوط انان را از این كار بر حذر می داشت بك بار كه رسولان خدا پس از دیدار با حضرت ابراهیم به سوی شهر سدوم می امدند در راه مورد طمع مردان هوسباز قرار گرفتند و انان به خانه لوط پناه بردند.لوط به انان وعده تزویج دختران خود را داد لیكن كسی گوشش بدهكار نبود و می خواستند با میهمانان لوط این عمل زشت را انجام دهند سرانجام زمان غذاب فرا رسید و لوط شبانه با دختران و پیروان خود به همراه رسولان الهی از شهر خارج شدند و همسرش كه طرفدار ادمهای فاسد وبدبود ماند ناگهان زلزله ای در گرفت و شهر را زیر و رو كرد و همه چیز را نابود ساخت و آن شهر ویران برای عبرت ایندگان باقی ماند .

حضرت شعیب (ع)

شعیب پیامبر یكی ا زمروجان دین حنیف بود.اودر  شهر مدین و بر قوم ایكه نبوت نمود .مدت 142 سال زیست او نوه حضرت لوط بود و قرآن كریم طی 46 ایه از زندگی ایشان وقومش یاد كرده است او قوم خود را به خدا پرستی دعوت نمود برخی پیرو ایشان شدند و اكثریت از او دوری می نمودند شعیب انان را از مجازات الهی پرهیز می داد سر انجام زمان عذاب فرا رسید و ابری در اسمان ظاهر شد مردم به زیر آن ابرپناه بردند اما از اسمان سنگ بارید و همه آن مردم و دیارش را نابود ساخت.

حضرت زرتشت
پیامبر ایرانی یكی از مروجان دین خنیف است كتاب او اوستا از پنج بخش تشكیل شده است و حاوی سرود ها و دعاها  مقررات مدنی و جزایی است زرتشت پیامبر موحد 1500سال قبل از میلاد مسیح می زیست او فرزند پوروشسب و اوغدویه بود و در30 سالگی مبعوث گردید و د ر77 سالگی به شهادت رسید زادگاه وی ارومیه و در زمان گشتاسب پیشدادی زمانی میان كوروش و داریوش هخامنشی می زیست سه دستور مهم او اندیشه نیك گفتارنیك و كردار نیك می باشد در قرآن كریم تنها به پیروان ایشان به نام  مجوس اشاره شده است(نام مصلح جهانی دردین زرتشت سوشیانت)است.

حضرت خضر

یا ارمیای نبی یكی از پیامبران مروج دین حنیف فرزند ملكا و نوه حضرت هود است كه دارای عمری طولانی است و در عصر حضرت ابراهیم با ایشان دیدار نمود و پیش از نبوت حضرت موسی نیز دیداری با ایشان نیز داشته اند .قران كریم طی آیات 60 تا 82 كهف دیدار حضرت موسی را با ایشان بیان می كند.موسی بهمراه یوشع خادم خود در كنار دریای احمر قدم میزد و منتظر دیدار مردی حكیم بود سرانجام او را یافت و از او تقاضای دانش و آگاهی كرد او خضر نبی بود و فرمود تو توان همراهی مرا نداری موسی كفت انشا ا... خواهم توانست  ترا همراهی كنم آندو حركت كردند و سوار بر كشتی شدند خضر كشتی را سوراخ كرد موسی به او اعتراض نمود و خضرگفت دیدی نمیتوانی مراتحمل كنی موسی پوزش خواست دوباره حركت كردندتابجوانی برخوردكردندخضران جوان راكشت موسی بدواعتراض نمودوخضر مسئله را بار دیگر گوشزد نمود و موسی عذر خواست دوباره راهی شدند تا به قریه ای رسیدند در انجا از انان پذیرایی شد و به هنگام خروج خضر دیوارمخروبه ای را تجدید بنا كرد و این امر موجب اعتراض موسی شد خضر فر مود دیگر میان من تو جدایی است اما حكمت این امورچه بود اولا آن كشتی مورد طمع پادشاه آن زمان بود كه من با سوراخ كردنش جلوگیری از ضبط آن كردم و آن جوان كه كشته شد پدر و مادر موحدی داشت كه نگران از مرگ آن دو بودم لذا آن جوان ناباب را كشتم و بالاخره در زیر آن دیوار مخروبه گنجی پنهان بود متعلق به یتیمی صغیر دیوار را تجدید بنا كردم تا یتیم بزرگ شود و برای یافتن گنج پدر بیاید اینها تاویل اقدامات من بود .آیات رامرورمیكنیم.

حضرت ایوب(ع)

حضرت ایوب یكی از مروجان دین خنیف بود او نبیره حضرت اسحاق بود و مدت 140 سال زیست ایوب در طول مدت نبوت خود تلاش های زیادی را برای هدایت مردم انجام داد او انقدرمحبوب حق بود كه شیطان تصمیم گرفت او را مورد ازمایش قرار دهد خداوند ایوب را دچار مشكلات فراوان نمود اموال او به یغما رفت فرزندانش مردند او دچار بیماری شد بسیار ناتوان و فرتوت و همسرش در كنارش تیمار دار بود.شیطان در این اوضاع و احوال بسیار سعی نمود او را بفریبد لیكن ایوب هر بار او را مایوس می نمود سر انجام ایوب از امتحانات الهی موفق و پیروز بر امد و هر انچه را كه از دست داده بود دوچندان بازیافت قرآن كریم طی 8ایه از مشكلات ایوب و دعای ایشان و استجابت دعا سخن گفته است از ایوب صحیفه ای به یادگار مانده است.

حضرت اسحاق(ع)

اسحاق بنا بر بشارت رسولا ن الهی كه نزد حضرت ابراهیم امده بودند در دوران پیری از او و سارا متولد شد و مدت 180سال زیست او پس از رحلت ابراهیم امر نبوت را به عهده داشت از او فرزندان بسیاری متولد شدند 24 ایه از قرآن ناظر بر زندگی این پیامبر الهی است.از جمله فرزندان ایشان عیسو جد حضرت ایوب است.

حضرت یعقوب(ع)

یعقوب فرزند اسحاق است و مادرش راحیل نام داشت او پس ازاسحاق ماموریت امر نبوت را داشت.یعقوب 147سال زیست لقب ایشان اسرائیل است و از وی 12 فرزند پسرمتولد شد ند كه اسباط یا اقوام دوازدهگانه بنی اسراییل را پایه گذاشتند در 41 ایه از آیات قرآن از این پیامبر سخن رفته است مخصوصا در سوره یوسف به همراه فرزندشان. یعقوب در خصوص ازدواج با دختر داییش به سر زمین عراق سفر كرد و مدتی نزد داییش لابان به چوپانی مشغول بود و پس از انجام تعهدات خود و ازدواج با راحیل به كنعان باز گشت از راحیل دو فرزند به نام یوسف و بنیامین و از كنیز راحیل به نام لیاده فرزند به نام های دان-زبولون- جاد –یهودا-اشیر-نفتالی-شمعون-لاوی-روبین –یساكار دارا شد.اودر ماجرای زندگی حضرت یوسف رنج های بسیار كشید و سرانجام به وصال دیدار فرزند نائل شد.

حضرت یوسف

فرزند یعقوب و راحیل پس از رحلت پدر امر نبوت و ترویج دین حنیف را بعهده گرفت او 110 سال زیست و از كنعان به مصر رفت و تا پایان عمر در آنجا زندگی كرد .داستان حضرت یوسف به طور كامل در سوره یوسف آمده است. بطوریكه سرگذشت ایشان احسن القصص نامیده شده است داستان یوسف طی یكصد آیه متوالیا" در سوره یوسف آمده است داستان ایشان از آنجا آغاز شد كه یوسف شبی در خواب می بیند كه خورشید و ماه و یازده ستاره بر او سجده می كنند رویا را بر پدر می گوید او وی را از بیان خواب باز می دارد.روزی برادران یوسف را به اصرار از پدر گرفته و بدشت می روند و با توطئه ای از پیش ساخته او را در چاهی قرار داده و به شهر باز میگردندو به  دروغ به پدر خود می گویند یوسف را گرگ دریده است.یوسف در چاه می ماند تا كاروانی بدانجا آمده و او را از چاه در میاورند و همراه با كاروانی به مصر میرود و توسط زن عزیز مصر خریداری می شود او در دربار عزیز مورد مححبت همسرش زلیخا قرار میگرد .و از وی طلب وصال می كند لیكن یوسف نمی پذیرد و در زمانیكه از دست وی می گریزد عزیز آنها را می یابد و سرانجام یوسف بزندان می افتد در زندان خواب دو نفر از نزدیكان عزیز را تعبیر می كند و یكی از آندو كه از زندان رها شده و بدربار برگشت نموده بود در ماجرای خواب هولناكی كه عزیز مصر دیده بود یوسف را از زندان بیرون میاورند و حقیقت ماجرای زلیخا بر عزیز مصر آشكار می شود.آنگاه یوسف برای رفع مشكل آینده مصر مسئولیت بزرگی بر عهده میگیرد بعلت قحطی كه در مناطق آنزمان رویداد برادران یوسف بدستورپدربسوی مصرحركت میكنندتااذوقه فراهم كنندیوسف باانجام حیله ای برادران را متعهد میسازد تا در سفر آتی برادر كوچك خود یعنی بنیامین را همراه بیاورندوهمین میشودودرسفربعدی باحیله ای دیگربن یامین نزدیوسف میماندویوسف ازبرادران میخواهدكه درسفربعدی پدرشان راهمراه بیاورند و لحظه تاریخی دیدار یوسف با پدر فرا میرسد پیراهن یوسف را برای پدر میاورند و با مالیدن آن بر روی صورت چشمان یعقوب بینا می شود یعقوب بهمراه خانواده بسوی مصر حركت میكند و با دیدار فرزند عزیز خود رویای یوسف تعبیر میشود آنان سالها در مصر اقامت گزیدند و در همان جا رحلت فرمودند لیكن بنی اسرائیل بهنگام خروج از مصر اجساد آنان را به فلسطین باز گرداندند تا در آنجا دفن شوند.

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×