رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

پست های پیشنهاد شده

ربع از دلم پر خون کنم 

خاک دمن گلگون کنم

اطلال را جیهون کنم 

از اب چشم خویشتن

 

ک

ویرایش شده در توسط m15
  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کار گل زار شود چون تو به گلزار آیی

نرخ یوسف شکندچون توبه بازار آیی

ه

  • تشکر 4

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هر انگه گه دشنه شدستی به خون 

بیالودی ان خنجر ابگون

م

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی            ز بامی که برخاست مشکل نشیند

خ

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خوبان جهان صید توان کرد به زر

خوش خوش بر از ایشان بتوان خورد به زر

 

ف

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فکرمیکنم راجب به خود راجب به هرچه کرده ام

فکر میکنم به این که من چگونه آدمی شدم

ک

  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کار هر خر نیست خرمن کوفتن.....گاو نر میخواهد و مرد کهن

س

  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سعدیا مرد نکونام نميرد هرگز 

مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

 

غ

  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

غم رسيد و دل گرفت و حال هم پشت سرش 
من شكستم دل شكست و بال هم پشت سرش 

 

گ

  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گر زان که نه‌ای طالب جوینده شوی با ما

ور زان که نه‌ای مطرب گوینده شوی با ما

 

م

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت

که بسیار کس چون تو پرورد و کشت

" س "

  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز

در درونم زنده است و زندگانی میکند.........

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 3 ساعت قبل، mastan گفته است :

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز

در درونم زنده است و زندگانی میکند.........

حرفی انتخاب نکردید. پس همون حرف اخر رو در نظر میگیرم...

 دیشب که چشمان تو را در خواب دیدم

خورشید را همسایه ی مهتاب دیدم

جام از دستان من افتاد و بشکست 

وقتی که چشمان تو را در آب دیدم

چ

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چال لبخند تو دائم،حال خوبت مستمر

خط اخم ومشکل پرپیچ وخم داری بده

ز

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بله ...حواسم نبود....ممنون که گفتین....

ز آدمي به جهان نام نيک ماند و بس       به مهر کوش که گيتي به کس وفا نکند.....

      ج

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جان ز بند کالبد آزاد گشت

دل به گیسوی تو زندانی هنوز

" ف "

  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فدایت میشوم امشب نثارم میکنی دل را

اسیرت گشته ام اینجا دل از خود میکنی آیا؟

ص

  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

صد بار جان بدادم، وز پای درفتادم

بار دگر بزادم، چون بانگ تو شنودم

" خ "

  • تشکر 4

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 1 ساعت قبل، sana.sp گفته است :

صد بار جان بدادم، وز پای درفتادم

بار دگر بزادم، چون بانگ تو شنودم

" خ "

خون دل میخورم و چشم نظربازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحب نظرم

"ت"

  • تشکر 4

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو از خواری همی‌نالی نمی‌بینی عنایت‌ها

مخواه از حق عنایت‌ها و یا کم کن شکایت‌ها

تو را عزت همی‌باید که آن فرعون را شاید

بده آن عشق و بستان تو چو فرعون این ولایت‌ها

(و)

  • تشکر 3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وز رفتن من جلال و جاهش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود

کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

 

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نگفتی با چی شروع کنم.پس خودم یه بیت میگم.

 

او صبر خواهد از من، بختی که من ندارم

من وصل خواهم از وی، قصدی که او ندارد!‌

 

(ل)

 

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لاله خونین کفن از خاک سر آورده برون

خاک مستوره قلب بشر آورده برون

دل ماتم زده مادر زاری است که مرگ

از زمین هم ره داغ پسرآورده برون

ج

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جانا حدیث حسنت، در داستان نگنجد

رمزی ز راز عشقت، در صد زبان نگنجد

 

(س)

  • تشکر 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

  • تشکر 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×